پدر شهید می گوید: در سفری که به مشهد و مصادف با عید غدیر بود داشتیم شبش را در حرم علی بن موسی الرضا(ع) خوابیدیم. من در آن شب خواب دیدم خدا دو پسر به من داده است و چند روز پس از بازگشت به منزل درتهران، مژدگانی دادند که صاحب دو پسر شده ام. وقتی پرسیدم کی به دنیا آمده اند؟ گفتند شب عید غدیر، از شنیدن این خبر شوکه شده بودم. اسم بچه ها را محمد و علی گذاشتیم . 2 سال بیشتر نداشتند که به بیماری سرخک مبتلا شدند و متاسفانه محمد فوت کرد. مدتی از کارخانه دکتر عبیدی بیرون آمدم و بیکار بودم، از سوی یکی از همشهریانم  پیشنهاد داده شد که در منزل "علیرضا بیات" از خانواده های اشرافی و سلطنتی مشغول به کار شوم. سرانجام به عنوان آشپز در آنجا کارم را شروع کردم. علی را هم بیشتر مواقع با خودم می بردم و چون همبازی فرزندشان بود با آنها زندگی می کرد و همان جا هم مدرسه رفت.