هدایت شده از کانال دایی رضا
"علقمه موج زد عکس قمرش ریخت به هم 😭 دستش افتاد زمین بال و پرش ریخت به هم"😭😭 تکه تر آیه ی قرآن شده بر روی زمین و حسین آمد و دیدم نظرش ریخت به هم 😭😭 زینب از معرکه دور است ولی میدانست ! بر سرش میزد و چشمان ِترش ریخت به هم 😭😭 قد کمان ،مثل درختی که خمیده است ببین 😭 روی زانو شده و آن کمرش ریخت به هم 😭 بانگ آمد که لب چشمه و لب ها تشنه است 😭😭 از همین مساله هم ،،بیشترش ریخت به هم 😭 دست عباس جدا و ،سروچشم و قدمش 😭😭 قامت سرو کجا ،،مختصرش ریخت به هم😭😭 مشک پاره ، علم و دست و خدایا چه شده 😭😭😭 که علمدار حسینی، سپرش ریخت به هم😭 روی زانو شده ارباب ،،دلم شعله گرفت 😭 قافیه خون شد و احساس ،،پرش ریخت به هم😭😭 فاطمه اشک شد و ناله زد و خون بگریست 😭😭 فاطمه ناله زده ، چون پسرش ریخت به هم😭 و حسین روی زمین طاقت فریاد نداشت 😭😭 خنجر و تیر و دو چشمی ،،جگرش ریخت به هم😭 گرگ ها خنده زنان ،،واای حسینم چه کند ؟😭😭 خواهرش دید قسم،، کی قمرش ریخت به هم..!!😭😭 صبر هم طعنه زده ،،طاقت انکار چرا زینبش ناله زد و،، میخ درش ریخت به هم😭😭 یاد میخ درو پهلو و ردی خونِ کبود 😭 باز هم ناله ی آن ،،دلبرکش ریخت به هم یادِ شب ،عصر سیاه ،آتش و دود از همه سو 😭 گوشواره ،غم و فکرِ سفرش،، ریخت به هم😭😭 شب شد و نیزه چرا بر لب خود قرآن خواند ؟؟ شب شد و دید چرا دخترکش ریخت به هم 😭😭😭😭 _حسامی