🔰 «فراق پُرصُعوبَت» آفتابی سوزان که تحت تابندگی‌اش، شره‌های حاصل از گرمای جان‌فرسا بر تنِ آدمی جاری می‌گردد. نرمیِ شن‌هایِ زیر گرمایِ خورشید سوخته‌یِ خاک، بر رِجل‌ها، صعوبتی دوچندان تحمیل می‌کند. فراق از آسایشِ پناه‌گونگیِ زیست‌گاه، جان‌کاه است. در همه‌ی این گواه‌های فوق، انگیزه‌ای نهفته است؛ انگیزه‌ی گذر از آسودگی و نیل بر مِحنَت دور از رفاه، آن‌چیزی است که پاسخ‌اش را تجربه‌کرده‌ی این طریق درک می‌کند. آن محرکی که پس از نخست‌مرتبه، دگر بار هم انسان را به سوی تذکارِ گواه‌های فوق می‌کِشاند تا نَفَسی دِگَر در آن حال و هوا داشته باشد، اطاله‌ای در توصیف نمی‌خواهد و از سه حرف تجاوز نمی‌کند؛ ع‌ش‌ق! خود آن عشق در ناترازترین نسبت عاشق و معشوق است اما باز هم در همین‌اش، ما کجا و آن عاشقی‌ای که باید، کجا؟! راستش جلوه‌ی معنای عشق هم، همین اندک زحمت‌اش است. نمی‌توان خواستار عشقی بود و برای‌اش سختی‌ای را نپذیرفت‌؛ این عشق که با همه‌ی آن دیگری‌ها هم تفاوت دارد و لحظه‌ای دوری از آن هم، دلِ تنگ می‌آورد، روز و ماه و سال که بماند... آری همین است که پیوسته، نوایِ هلابیکم بزوارِ آن پاک‌کودکان عراقی را انتظار می‌کشیم. تلگرام | ایتا | سروش | بله