❇ تفســــــیر ❇
شأن نزول:
درباره شأن نزول این آیات، روایاتى نقل شده، از جمله امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) فرموده اند: پیامبر دستور داد: یهود بنى قریظه (طایفه اى از یهود مدینه) را محاصره کنند. این محاصره بیست و یک شب ادامه یافت، از این جهت یهودیان ناچار شدند پیشنهاد صلحى ـ همانند صلحى که برادرانشان از طایفه بنى نضیر (گروه دیگرى از یهود مدینه) کرده بودند ـ بکنند به این ترتیب که از سرزمین مدینه کوچ کرده به سوى شام بروند.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) از پذیرش این پیشنهاد امتناع کرد شاید به این جهت که صداقتشان در این پیشنهاد مشکوک بود.
فرمود: باید حکمیّت سعد بن معاذ را بپذیرید.
آنها تقاضا کردند پیامبر ابُولُبابه را (که یکى از یاران پیامبر در مدینه بود) نزد آنها بفرستد، ابُولُبابه با آنها سابقه دوستى داشت و خانواده و فرزندان و اموالش نزد آنها بود.
رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این پیشنهاد را قبول کرد و ابُولُبابه را نزد آنها فرستاد آنها با ابُولُبابه مشورت کردند که آیا صلاح است حکمیّت سعد بن معاذ را بپذیرند؟
ابُولُبابه اشاره به گلوى خود کرد; یعنى اگر بپذیرید کشته خواهید شد، تن به این پیشنهاد ندهید. پیک وحى خدا جبرئیل این موضوع را به پیامبر(صلى الله علیه وآله) خبر داد.
ابُولُبابه مى گوید: هنوز نخستین گام را برنداشته بودم که متوجه شدم من به خدا و پیامبر خیانت کرده ام. این آیات درباره او نازل شد.
در این هنگام ابُولُبابه سخت پریشان گشت به طورى که خود را با طنابى به یکى از ستون هاى مسجد پیامبر(صلى الله علیه وآله) بسته گفت:
به خدا سوگند! نه غذا مى خورم و نه آب مى نوشم تا مرگ من فرا رسد، مگر این که خداوند توبه مرا بپذیرد.
هفت شبانه روز گذشت، نه غذا خورد و نه آب نوشید آن چنان که بى هوش به روى زمین افتاد. خداوند توبه او را پذیرفت.
این خبر به وسیله مؤمنان به اطلاع او رسید ولى او سوگند یاد کرد که من خود را از ستون باز نمى کنم تا پیامبر(صلى الله علیه وآله) بیاید و مرا بگشاید.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) آمد و او را گشود.
ابُولُبابه گفت: براى تکمیل توبه خود خانه ام را که در آن مرتکب گناه شده ام رها خواهم ساخت و از تمام اموالم صرف نظر مى کنم.
پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: کافى است یک سوم از اموالت را در راه خدا صدقه بدهى.
همین مضمون در کتب اهل تسنن نیز درباره شأن نزول آیه آمده است ولى از آنجا که آیات گذشته مربوط به حادثه بدر بود، بعضى بعید دانسته اند این آیه درباره داستان یهود بنى قریظه باشد; زیرا این جریان مدت ها بعد واقع شد.
از این رو گفته اند: منظور از روایات فوق، این است که داستان ابُولُبابه یکى از مصادیق آیه مى تواند باشد نه این که در این موقع نازل گردیده باشد و این تعبیر در مورد شأن نزول آیات سابقه دارد.
🌼🌼🌼
تفسیر:
خیانت و سرچشمه آن
در نخستین آیه، خداوند روى سخن را به مؤمنان کرده مى فرماید: اى کسانى که ایمان آورده اید، به خدا و پیامبر خیانت نکنید (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لاتَخُونُوا اللّهَ وَ الرَّسُولَ).
خیانت به خدا و پیامبر آن است که اسرار نظامى مسلمانان را در اختیار دیگران بگذارند.
یا دشمنان را در مبارزه خود تقویت کنند.
و یا به طور کلّى واجبات و محرمات و برنامه هاى الهى را پشت سر بیفکنند، بدین جهت از ابن عباس نقل شده: هر کس چیزى از برنامه هاى اسلامى را ترک کند یک نوع خیانت نسبت به خدا و پیامبر مرتکب شده است.
آنگاه مى افزاید: در امانات خود نیز خیانت نکنید (وَ تَخُونُوا أَماناتِکُمْ).
خِیانَت در اصل، به معناى خوددارى از پرداخت حقى است که انسان پرداختن آن را تعهد کرده و آن ضد امانت است.
امانت گر چه معمولاً به امانت هاى مالى گفته مى شود، ولى در منطق قرآن مفهوم وسیعى دارد که تمام شئون زندگى اجتماعى، سیاسى و اخلاقى را در بر مى گیرد، لذا در حدیث وارد شده: أَلْمَجالِسُ بِالأَمانَةِ: گفتگوهائى که در جلسات خصوصى مى شود امانت است.
بعضى گفته اند: امانت خدا آئین اوست، امانت پیامبر سنت اوست و امانت مؤمنان اموال و اسرار آنها مى باشد، ولى امانت در آیه فوق همه را شامل مى شود.
به هر حال، خیانت در امانت از منفورترین اعمال و از زشت ترین گناهان است، کسى که در امانت خیانت مى کند در حقیقت منافق است، چنان که در حدیث از پیامبر نقل شده: آیَةُ الْمُنافِقِ ثَلاثٌ: إِذا حَدَّثَ کَذَبَ، وَ إِذا وَعَدَ أَخْلَفَ، وَ إِذَا ائْتُمِنَ خانَ، وَ إنْ صامَ وَ صَلّى وَ زَعَمَ أَنَّهُ مُسْلِمٌ:
نشانه منافق سه چیز است: هنگام سخن دروغ مى گوید، به هنگامى که وعده مى دهد تخلف مى کند و به هنگامى که امانتى نزد او بگذارند خیانت مى نماید، چنین کسى منافق است هر چند روزه بگیرد و نماز بخواند و خود را مسلمان بداند.
اصولاً ترک ...👇