✨ دختران‌ زهرایی‌ شیراز ✨
🌀 #رمان ❤️ #جان_شیعه_اهل_سنت ✳️ #قسمت298 در یکی از پوسترها تصویری از سید حسن نصرالله، دبیر کل حزب ا
🌀 ❤️ ✳️ دیگر چیزی تا کربلا نمانده بود. هنوز فاصله زیادی تا دروازه شهر کربلا مانده و جمعیت 👥🗣 به حدی گسترده بود که از همینجا صف‌های به هم فشرده‌ای تشکیل شده و باز جمعیت زن و مرد از هم جدا شده بودند. به هر زحمتی بود، خودم را از میان جمعیت به کناری کشیدم و دیگر از پیدا کردن مامان خدیجه و زینب‌سادات ناامید شده بودم😥 که سراسیمه سرک می‌کشیدم تا مجید و آسید احمد را ببینم، ولی در تاریکی شب🌌 و زیر نور ضعیف چراغ‌های حاشیه خیابان، چیزی پیدا نبود که مثل بچه‌ای که گم شده باشد، بغض کردم.😰 فقط آیت‌الکرسی می‌خواندم. 🙏 از این همه بلاتکلیفی در این شب تاریک و این آشفتگی جمعیت، به گریه افتادم. حرم امام حسین (علیه‌السلام) اینه؟ و بانویی ایرانی کنارم بود که با لحنی ملیح پاسخ داد: «نه عزیزم😌! این حرم حضرت اباالفضلِ (ع)! دیگر مجید و آسید احمد و بقیه را از یاد برده بودم. بین‌الحرمین پیش چشمان مشتاقم گشوده شد و هنوز طول بین الحرمین را با نگاهم طی نکرده بودم که به پابوسی حرم نازنین سید الشهدا (ع) رسیدم. @rahpouyan_nasle_panjom