🤱 #شب‌نشینی_مادرانه ۲۵ سلام شبتون بخیر😊 وقتی آدم یاد خاطره ی روز اول مهرش میوفته یه لبخندی رو لباش میاد که یه «یادش بخیر» خاصی توشه. ☺️ یه دختر کوچولو بودم مثل بقیه اتفاقا نیمه اولی‌و یکمم قد و بالام همچین جم و جور تر از بقیه.😌 خانوم معلممون اومد سر کلاسو بعد از کلی قربون صدقه و ناز و نوازش ازمون خواست یکی یکی خودمونو معرفی کنیم.🤔 هرکدوم بلند میشدیم‌و خانم معلم چندتایی سوال ازمون میپرسید. نوبت به من تا اومد برسه ضربان قلبم اومد رو هزار😰 اسمم‌و گفتم تو کلاسمون چهار تا سمیرا داشتیم دو تا الهه دوتا هم سحر. اسمم فاطمه بود اما تا آخرای سال از ته دلم آرزو میکردم کاش من پنجمین سمیرای کلاس بودم اما الان عاشقانه این هدیه ی مادرو پدرمو دوست دارم واقعا فکر میکنم یه سری از توفیقات دورو برم مال اسمم باشه ممنونم بابا .😍 جواب من به سوال بعدی خانم معلم چشم همه‌رو گرد کرد حتی صدای اوف گفتن کنار دستیم هنوز تو گوشمه چهارتا ؟ بله...😧 من چهارمین بچه ی خونواده بودم ته تغاری عزیز دردونه. 😞 تو دهه هفتادی که فرزند کمتر زندگی بهتر بودو خونواده ها معمولا یکی خونه پرش دو تا بچه داشتن بابای من همیشه میگفت یکی کمه، دو تا غمه، سه تا دیگه خاطر جمعه ☺️ 🆔 http://eitaa.com/joinchat/1830486034C0973355358 📃۩1️⃣8⃣1⃣5️⃣۩