دلدادگـٰانِ‌حـسینـے
_
غسلها، کفنها ثم جلس وحیداً یبکیها بعدها همس في لحدها؛ یـا زهــراء کلّمینی .. أنـا علـی .🥀 . غُسلش داد و کفنش کرد آن گاه نشست و تنها برایش گریست بعد آرام درون کفن گفـت ؛ زهـراء ؟ با من حرف بزن .. منم عـلی :)