2⃣ دیشب حالم هم خوب بود و هم خوش! روایت را از کجا باید شروع کنم؛ از دانش یا بینش؛ از آدم هایی که دیدم یا آهن ها؟! لابد شرافت انسانی مقدم بر صناعت اوست؛ پس سخن را با جوانان مؤمن انقلابی شروع می کنم که می گویند برآنیم تا فعالیت اقتصادی مؤثر برای انقلاب اسلامی انجام دهیم؛ متوسط سن جمع چند صد نفره شرکت بیست و پنج سال است؛ و عمده میز کارهای مهندسان جوان و نازنین مزین است به تصویر شهدا؛ شهید بهشتی و بابایی، حاج قاسم و شهید حججی و ... انگار قصد کرده بودند که به جای بهره بردن از نام و نان شهدا، شهید را ارزشمند بدارند و راهش را! همه کارگاه ها مزین به احادیث مرتبط بود از خلوص در کار تا مداومت بر آن از کتاب کافی شریف؛ اذان ظهر و نماز پرجمعیت کارگاه حال و هوای یک کارگاه صنعتی را شبیه مساجد و مدارس حوزه علمیه میکرد و حالت هم خوب میشد و هم خوش!!! اصلا وقتی آدم ها سرجایشان هستند حس خوبی داری! ناهار دورهمی در یک فضای صمیمی پس از تلاوت قرآن محیط را مزین تر کرده و البته توجه به ارتباطات انسانی و تقویت سرمایه انسانی کارگاه!!! پس از نماز که به کارگاه سر زدم وقت استراحت بزرگواران بود البته در میان سر و صدای دستگاه های مشغول به کار خواب کارکنان پای کار دیدنی بود و لذت بخش و تو را متنفر میکرد از روحیه خسته ی کارمندی ساختار زده!!! پس از کارگاه با مهندسین عزیز و مسئولین متدین شرکت ناهار سرمیزی به افق عدس پلو با ماست من را به کنج خاطرات حجره طلبگی سوق داد و البته مباحثه جدی بعدی به خاطرات مباحثات کفایه در مدرسه فیضیه قم!!! اگر چه من برای روایت خط تولید صنعتی ها رفته بودم اما ایشان بحث را به خط تولید چند ده انسان تربیت شده مکاتب دینی برده بودند که پیش و بیش از دانشگاه تربیت شده مسجد بودند و مربیان و طلاب پرورش دهنده نیروی انسانی طراز انقلاب! و البته گلایه از بعضی خروجی های برخی مراکز علمی کشور و المپیادی ها و نوع مواجهه با ایشان و نحوه کار انتظار آفرینی به جای افتخار آفرینی که با تأسف در برخی تشکل های تربیتی و مساجد هم وجود دارد... ادامه دارد... جاده تهران_شهرکرد https://eitaa.com/MahdiTaheri55