هدایت شده از نهضت قزوین
17.97M حجم رسانه بالاست
از کلید مشاهده در ایتا استفاده کنید
🍃🍃🍃🍃🍃🍃 گرما توانش را بریده بود. اما هوای دلش بارانی بود . آرام قدم برمی‌داشت و دائم آه می‌کشید و با خود زمزمه می‌کرد، این کجاو آن کجا دلش به همین پیاده‌روی خوش بود،به همین رویای مشابه . تا به موکب ما رسید مروارید چشمانش سخت غلتان شد. دلش زیارت می‌خواست و اندکی خاک کربلا. عینک را که روی چشمانش گذاشت آرام گرفت ،گویا همانی شد که می‌خواست آری حالا دیگر فقط او بود و کربلا https://eitaa.com/nehzatqazvin