🍃🍃🍃🍃🍃🍃
گرما توانش را بریده بود.
اما هوای دلش بارانی بود .
آرام قدم برمیداشت و دائم آه میکشید و با خود زمزمه میکرد، این کجاو آن کجا
دلش به همین پیادهروی خوش بود،به همین رویای مشابه .
تا به موکب ما رسید مروارید چشمانش سخت غلتان شد.
دلش زیارت میخواست و اندکی خاک کربلا.
عینک را که روی چشمانش گذاشت آرام گرفت ،گویا همانی شد که میخواست
آری حالا دیگر فقط او بود و کربلا
#اداره_کل_تبلیغات_اسلامی_قزوین#امور_بانوان#دختران_مجاهد#دلدادگان_حسینیhttps://eitaa.com/nehzatqazvin