فردی نزد حکیمی رفت و گفت: خبر داری که فلانی درباره ات چقدر غیبت و بدگویی کرده؟!! ● حکیم با تبسم گفت: او تیری را به سویم پرتاب کرد که به من نرسید، تو چرا آن را برداشتی و در قلبم فرو کردی؟! میانِ دو کَس، جنگ چون آتِش است سخن‌چینِ بدبخت، هیزم کِش است.