🌤مولود عالَم تاب رسیده موسم شادی به دیده ی زهرا گشوده دیده به عالَم سُلاله ی مولا بیا که کُلِّ دو عالم به انتظارِ طلوع نشسته تا بسِپارد تمامِ جان به رکوع تمام عالم و آدم فقط به لطفِ نگاه شود اقامه ی عالم علی ولیُّ الله شوَد قنوت خلایق فقط به سوی خدا کُند چو نام خدا صوتِ اکبرت غوغا شود سجود دو عالم به سوی حضرتِ حق رسد به سوی خدا این صَلاةِ جاءَالْحَق قیامِ کُلِّ دوعالم فقط به سوی شَفَق چِشَد رَجیم جهان از طَعامِ کُلِّ زَهَق شود تَشَهُّدِ عالم شهادَتَینِ نبی سلام کُلِّ جهان بر مُحَمَّد است و علی بیا که داد تو عدل است بر همه عالم دگر کسی به داغ کسی نمیزند ماتم بیا که حُجب و حیا شد برای طَنّازی حجابِ زنان در چشم نانجیب شد بازی بیا که جهان بس به کم فروش شد عادت به چاه ویلِ جهنم کسی بوَد طاقت؟ بیا که زیور و زر بر زمین شده فاخر بود تمام عَمَل با ریا بسی فاجر بیا که با بَصَرَت دیده ای مسایل را بوَد دو چشم تَرت آیتی به این معنا جهان به انتظارِ ظهورت ، سُلاله ی آدم به قول غربیان بیا سان آف مَنِ عالَم بوَد سان آف گاد آنها مسیح این دنیا شود مسیح جهان هم وزیرت ای آقا ز تکیه گاه خدایی همی زنی  فریاد رسد صدای خوشت بر همه جهان، آزاد که ای سپاه خدا پیش به سوی آزادی رسد به فتحِ سپاهت زمین به آبادی بوَد چو یوسف مصری غلام درگاهت شود تمام رسولان مرید و غم خوارت شود جهان همه مبهوتِ صورتِ ماهت تو مسلما بِنَما هر دو چشم ، بر راهت دهی تو شیوه ی شعرت به لحظه ای تغییر دهد مخاطبِ شعرت به گوشِ جان  تقدیر ☆☆☆ 🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺 و این سبک از نوا گنجایش نام عظیمت را ندارد تا       که باید سبک خود را از برت در شعر خود نو تر دهم تغییر ، تا شاید اَدا سازم برایت اصل مطلب را    وَ شاید با زبان قاصرم اینگونه شعرم هست زیبا تر دمی داری مسیحایی، بلندایی به پهنای تمامِ خلق، بالاتر دمی والاتر از آدم ، زِ ابراهیم و اسحاقِ پَیَمبر هم مسیحاتر دمی بالاتر از هابیل و شیث و نوح و اسماعیل وَ از الیاس و داوود و سُلیمان هم سلیمان تر دمی بَرتَر زِ ذُوالقَرنین و هود و صالح و موسی دمی والاتر از عیسیَ بْنِ مریم هم مسیحاتر گرفتی این دمت را یادگار از جدِّ خود احمد کُنَد در جهلِ کافرها ، چو بتها را به خاکستر و آن دوران جاهل را دهد سامان دَمِ احمد که برچینَد بساطِ دختران از گور ، مَحیاتر و شاید هم دمت از ذوالفقار حیدر کرار می آید و یا از پهلویِ زهرای اطهر، مادرِ غم خوار معناتر و یا از صبرِ جدَّت مجتبی در صُلح می آید و شاید هم زِ رَگ های گلوی یَا بْنَ زهرا هم هویداتر نمی دانی نمی گویی ، دگر بیتی از این برتر زبانَت عُذرِ تقصیرت ، تو مسلم باز ، بالاتر شاعر ۲۸.۱۱.۱۴۰۲ 🟢 آخرین اخبار لارستان🌴Nakhlnews::👇 🔻 پیام رسان ایتا :: https://eitaa.com/Nakhlnews1 🔻 اینستاگرام :: www.instagram.com/nakhl_news1 🔻واتس آپ ....کانال 10 :: https://chat.whatsapp.com/CNw6esONDaz8eRdI1gxWd3