●➼┅═❧═┅┅───┄
@zohoreshgh
❣﷽❣
#سه_دقیقه_در_قیامت 💢
قسمت پنجاه و هشت(نشانہها)👇
🌷پس از ماجرايی كه برای پسر معتاد اتفاق افتاد، فهميدم كه من برخی از اتفاقات آينده نزديک را هم ديده ام. نمی دانستم چطور ممكن است. لذا خدمت يكی از علما رفتم و اين موارد را مطرح كردم.
🍁 ايشان هم اشاره كرد كه در اين حالت مكاشفه كه شما بودی، بحث زمان و مكان مطرح نبوده. لذا بعيد نيست كه برخی موارد مربوط به آينده را ديده باشيد.
🌷بعد از اين صحبت، يقين كردم كه ماجرای شهادت برخی همكاران من اتفاق خواهد افتاد.
يكی دو هفته بعد از بهبودی من، پدرم در اثر يك سانحه مصدوم شد و چند روز بعد، دار فانی را وداع گفت.
🍁خيلی ناراحت بودم، اما ياد حرف عموی خدا بيامرزم افتادم كه گفت: اين باغ برای من و پدرت هست و به زودی به ما ملحق می شود.
🌷در يكی از روزهای دوران نقاهت، به شهرستان دوران كودكی و نوجوانی سر زدم، به سراغ مسجد قديمی محل رفتم و ياد و خاطرات كودكی و نوجوانی، برايم تداعی شد.
🍁 يكی از پيرمردهای قديمي مسجد را ديدم. سلام و عليك كرديم و برای نماز وارد مسجد شديم. يكباره ياد صحنه هايی افتادم كه از حساب و كتاب اعمال ديده بودم.
🌷ياد آن پيرمردی كه به من تهمت زده بود و به خاطر رضايت من، ثواب حسينه اش را به من بخشيد.
اين افكار و صحنه ناراحتی آن پيرمرد، همينطور در مقابل چشمانم بود.
التماس دعای فرج 🍃🌹
👈
#ادامه_دارد....
🌤اللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج🌤
@zohoreshgh
@NedayQran
📕نــداے قــرآن و دعــا📕
●➼┅═❧═┅┅───┄