پـــروانـگـــــی
🍁🍁🍁 مغــرورِدوست‌داشتنے با تکون‌های دستی چشمامو باز کردم هنزفریرو از گوشم درآوردم، داداش با لب
🍁🍁🍁 مغــرورِدوست‌داشتنے هومن که تا اون لحظه با لبخند فقط بهم چشم دوخته بود با لحن دلنشینی گفت: _سلاام هستی خانوم... حال شما چطوره؟ _ممنون... شما خوبین؟ _من الام عالیم...شنیدم کسالت داشتین... من معذرت میخوام، راستش نه موقعیت‌شو داشتم که بیام عیادت و نه شمارتونو داشتم که تماس بگیرم. از این همه توجهش دلم غنج رفت... سعی کردم لبخندمو کنترل کنم و گفتم: چیز زیاد مهمی نبود؛ ولی خانواده زحمت کشیدن و اومدن جای شما رو هم خالی کردند. _خب... خدا رو شکر. چند دقیقه‌ای سکوت بین‌مون بوجود اومد که من با شیطنت گفتم: _راستی نگفتید درمورد شما کدوم گزینه حقیقت داره؟! با تعجب گفت: از چی صحبت می‌کنین؟ _همین که به درخت تکیه دادین دیگه... راستشو بگین عاشق شدین یا گریه کردین؟ توی چشمام خیره شد طوری که انگار می‌خواست از داخل چشمام به یه حقیقت پی ببره. در همون حال گفت: راستشو بگم؟! _اگه ممکنه... با کمی مکث گفت: در مورد من گزینه‌ی اول صدق می‌کنه. حس کردم قلبم داره از حلقم میزنه بیرون... بغض سنگین و بدی توی گلوم لونه کرد و اشک توی چشام جمع شد. چشم ازش گرفتم تا پی به حال درونیم نبره تا نتونه از توی چشمام بخونه که با حرفش آتیشم زد... یه ندایی از درونم فریاد زد: _اون چیزی که ازش میترسیدی؛ اتفاق افتاد هستی! تو... تو عاشق شدی. دلیل تمام این بهونه گیریا و بی‌قراریهاتم عشقیه که بدون اجازه‌ی خودت، توی قلبت جا خوش کرده. با تمام توان در جواب به اون ندا در دل فریاد "نه" سر دادم. در قالب همون هستی بازیگر فرورفتم لبخندی مصنوعی زدم و گفتم: عه... پس یه عروسی افتادیم. هومن: هنوز چیزی مشخص نیست... صورتشو نزدیک صورتم آورد و گفت: _تازگیا دارم به این نتیجه میرسم که احتمالش زیاده... آخه میدونید ... من هنوز به احساس طرف مقابلم شک دارم؛ ولی خب... اینروزا دارم به نتایج محکمی میرسم. _خب ... خدا رو شکر... امیدوارم خیلی زود حدس‌تون به یقین تبدیل بشه و از بلاتکلیفی در بیاین. با لبخند گفت: _منم امیدوارم.. آخه میدونین چیه... صبرم کم کم داره تموم میشه. بدون هیچ حرفی بهش پشت کردم و خواستم به سمت جمع برم که صدای خنده‌هاش مانع شد. به طرفش برگشتم... وا این چرا یک دفعه‌ای جنی شد، با تعجب گفتم: چیزی شده؟ درحالی که سعی می‌کرد خندشو کنترل کنه گفت: نه ... فقط دارم خودمو به عنوان یه مرد عاشق تصور می‌کنم. کمی فکر کردم، معنی حرف‌شو نفهمیدم با همون تعجب که بیشتر شده بود گفتم: میشه واضح تر صحبت کنین؟ ... 🍁🍁🍁🍁