اولین غذایی که بعد از عروسیمان درست کردم استانبولی بود. از مادرم تلفنی پرسیدم، شد سوپ.... آبش زیاد شدہ بود...😄 منوچهر میخورد و به به وچَه چَه میکرد!. روز دوم گوشت قلقلی دُرست کردم... شدہ بود عین قلوہ سنگ...😅 تا من سفرہ را آمادہ کنم، منوچهر چیدہ بودشان رویِ میز و با آنها تیله بازی میکرد قاہ قاہ میخندید... میگفت: چشمم کور دَندم نرم تا خانومم آشپزی یاد بگیره هر چی درست کنه میخورم حتی قلوہ سنگ🤗