🌹ادامه قسمت ١٧٣:
قسمتى را خشك مى كردند و سپس مرا مى خوردند و چون مدفوع خارج مى شدم و بشر نبودم. » [۲] و مانند چنين سخنى، تاريخ براى ابو بكر نيز به ثبت رسانده است، نوشته اند: هنگامى كه ابو بكر به پرنده اى بر فراز درختى مى نگريست، چنين گفت: «خوشا بحال تو اى پرنده، ميوه مى خورى و بر درخت مى نشينى و نه حساب و كتابى دارى و نه عقاب و عذاب الهى! اى كاش من هم در كنار راه بر درختى بودم و شترى بر من مى گذشت و مرا مى خورد و سپس همراه با سرگين آن خارج مى شدم و هرگز از بشر نبودم» [٣] . و بار ديگر گفت: «اى كاش مادرم مرا نمى زائيد! اى كاش كاهى در لاى خشتى بودم... » [٤] . و اينها برخى از اقوال آنها بود كه تنها براى نمونه ذكر كردم.
----------
[۱]: صحيح
بخارى-ج ٢-ص ٢٠١
[۲]: منهاج السنه ابن تيميّه-ج ٣-ص ١٣١، حلية الاولياء ابو نعيم-ج ١-ص ۵٢.
[٣]: تاريخ طبرى-ص ۴١، الرياض النظره-ج ١-ص ١٣۴، كنز العمّال-ص ٣۶١، منهاج السنه ابن تيميّه-ج ٣-ص ١٢٠.
[٤]: تاريخ طبرى-ص ۴١، الرياض النظره-ج ١-ص ١٣۴، كنز العمّال-ص ٣۶١، منهاج السنه ابن تيميّه-ج ٣-ص ١٢٠.