راهی نمانده است خدایا مرا ببخش
من گیج و منگ مانده ام اینجا مرا ببخش
چشمم پر از مکاشفه ی سنگریزه هاست
در ساحل؛ ای سیادت دریا مرا ببخش
من خانه ام شنی ست، نه سقفی، نه سایه ای
داغ است اگر حواشی صحرا مرا ببخش
من خانه ام حوالی تار و تظاهر است
-چون عنکبوت خسته و تنها- مرا ببخش
کوتاه مانده دست نگاه شکسته ام
از شاخه ی بلند تماشا؛ مرا ببخش
چون مرغ نیم بسملم ای خنجر خطیر
بر تیغه ی قرار و تقلا، مرا ببخش
خونم بریز و خاطره ام را ببر ز یاد
خونم بریز یکسره اما مرا ببخش
سر در گمم در اوج تو ای آسمان سبز
آه ای بزرگراه تسلا مرا ببخش
ها! گر گرفته دوزخ جانم بدون تو
خاموش کن! بسوز مرا یا مرا ببخش
#مرضیه_کرمانیان