•|🥀﷽🥀|•
#آفتـاب_درحجاب🏴
#پارت_۲۳
بہقلم
#سیدمهدۍشجاعۍ
عجب سکوتی بر عرصه کربلا سایه افکنده است! چه طوفان دیگری در راه است که آرامشی این چنین را به مقدمه میطلبد؟ سکون میان دو زلزله! آرامش میان دو طوفان!
یکسو جنازه است و خاکهای خونآلود و سوی دیگر تا چشم کار میکند اسب و سوار و سپر و خود و زره و شمشیر. و این همه برای یک تن؛ امام که هنوز چشم به هدایتشان دارد.
قامت بلندش را میبینی که پشت به خیمهها و رو به دشمن ایستاده است، دو دستش را بر قبضه شمشیر تکیهزده و شمشیر را عمود قامت خمیدهاش کرده است و با آخرین رمقهایش مهربانانه فریاد میزند:
هَلْ مِنْ ذابٍ یَذُّبُ عَنْ حَرَمِ رَسولِالله...
آیا کسی هست که از حریم رسول خدا دفاع کند؟ آیا هیچ خدا پرستی هست که از به خاطر او فریاد مرا بشنود و به امید رحمتش به یاری ما برخیزد؟ آیا کسی هست...
و تو گوشهایت را تیز میکنی و نگاهت را از سر این سپاه عظیم عبور میدهی و ... میبینی که هیچکس نیست، سکوت محض است و وادی مردگان حتی آنان که پیش از این هلهله میکردند، بر سپر های خویش میکوبیدند، شمشیرها را به هم میساییدند، عمودها را به هم میزدند و علمها را در هوا میگرداندند و در این همه، رعب و وحشت شما را طلب میکردند، همه آرام گرفتهاند، چشم به برادرت دوختهاند، زبان به کام چسپاندهاند و گویی حتی نفس نمیکشند، مردهاند.
اما ناگهان در عرصه نینوا احساس جنب و جوش میکنی، احساس میکنی که این سکون و سکوت سنگین را جنبش و فریادهای محو، به هم میزند.
هرچه دقیقتر به سپاه دشمن خیره میشوی کمتر نشانی از تلاطم و حرف و حرکت مییابی، اما طنین این تلاطم را هم نمیتوانی منکر شوی. بیاختیار چشم میگردانی و نگاهت را مرور میدهی و ناگهان با صحنهای مواجه میشوی که چهارستون بدنت را میلرزاند و قلبت را میفشرد.
صدا از قتلگاه شهیدان است. بدنهای پاره پاره، جنازههای چاک چاک، بدنهای بیسر، سرهای از بدن جدا افتاده، دستهای بریده، پاهای قطع شده، همه به تکاپو و تقلا افتادهاند تا فریاد استمداد امام را پاسخ بگویند، انگار این قیامت است که پیش از زمان خویش فرا رسیده است. انگار ارواح این شهیدان، نرفته باز آمدهاند، بدنهای تکه تکه خویش را به التماس از جا می کنند تا برای یاری امام راهیشان کنند.
حتی چشمها در میان کاسه سر به تکاپو افتادهاند تا از حدقه بیرون بیایند و به یاری امام برخیزند. دستها بیتابی میکنند و بدنها بیقراری، و پاها تلاش میکنند که بدنهای چاک چاک را بر دوش بگیرند و بایستانند.
مبهوت از این منظره هولانگیز، نگاهت را به سوی امام برمیگردانی و میبینی که امام با دست آنان را به آرامش فرا میخواند و برایشان دعا میکند.
گویی به ارواحشان میفهماند که نیازی به یاوری نیست مقصود تکاندن این دلهای مرده است، مقصود، هدایت این جانهای ظلمانی است.
هنوز از بهت این حادثه در نیامدهای که صدای نفس نفس از پشت سر توجهت را برمیانگیزد و وقتی به عقب برمیگردی، سجاد را میبینی...
ــ ــ ـ ــ ــ ـ ــ ــ ـ ــ ـ ـ
💭.! - ڪٰانـٰالِاطلٰاعرسٰانۍٖ
🌿.! - زمینھسٰازانِظهُــورْ