◾️ عزاداریِ امام حسین که به‌حقّ در باره‌اش گفته شده: «مَنْ بَکی‏ اوْ ابْکی‏ اوْ تَباکی وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ»، که حتّی برای خود را شبیه گریه‌کننده ساختن هم، «ارزشِ فراوان» قائل شده، فلسفه‌اش تهییجِ احساساتِ بر ضدّ «یزیدها» و «ابن‌زیادها» و به‌سودِ «حسین‏ها» و «حسینی‏ها» بوده است. در شرایطی که «حسین» به‌صورتِ یک «مکتب» حضور دارد و «نمادِ راه و روشِ اجتماعیِ معیّن»، و «نفی‌کنندۀ راه و روشِ اجتماعیِ معیّنِ دیگر»ی است، حتّی «یک قطره اشک» برای ایشان ریختن، به‌واقع، نوعی «سربازی»، و تظاهر به گریه‌کردن، نوعی «اعلامِ وابسته‌بودن به گروهِ اهلِ حقّ» و «اعلانِ جنگ با گروهِ اهلِ باطل»، و در حقیقت، نوعی «از خود گذشتگی» است. اینجاست که عزاداریِ حسین‌بن‌علی، یک «حرکت/ موج/ مبارزۀ اجتماعی» است. امّا به‌تدریج، «روح» و «فلسفۀ» این دستور فراموش می‌شود و «محتوا»ی این ظرف، بیرون می‏ریزد و مسئله،‌ شکلِ یک «عادت» به خود می‌گیرد؛ به‌این‌صورت که مردمی، به مراسمِ عزاداری مشغول شوند، بدونِ این‌که عملِ آنها نمایانگرِ یک «جهت‌گیریِ خاصِ اجتماعی» باشد دراین‌حالت، آنها فقط برای کسبِ ثواب، مراسمی را «مجرّد از وظایفِ اجتماعی» و «بی‌رابطه با حسین‏ها و یزید‌های زمان»، به‌پا دارند. در چنین مراسمی است که اگر شخصِ یزیدبن‌معاویه هم از گور به‌درآید، حاضر است که در آن شرکت کند، بلکه بزرگ‌ترین مراسم را به‌پا دارد! و در چنین مراسمی است که نه‌تنها، «تباکی» اثر ندارد، بلکه اگر «یک مَن اشک» هم نثار کنیم، به‌جایی برنمی‌خورد! 🔸 (مرتضی مطهری، نهضت‌های اسلامی در صدسالۀ اخیر، صص 82-83). ➡️