خواهر شهید تعریف کرده است: یک روز سعید به منزلمان آمد. 👈 به او گفتم: جدی جدی می خواهی بروی؟ من می ترسم اتفاقی برایت بیفتد. 🌸سعید گفت: ناراحت نباش. من آنجا سقا هستم و فقط آب به دست رزمنده ها می دهم. 💢 بعد دو تا کتاب که همراهش آورده بود (چهل حدیث-تربیت کودک) را به من داد و گفت این کتاب ها را بخوان و در تربیت فرزندانت از آن استفاده کن.» 🆔 @abasaleh_m1