این مورد ی رو که می خوام تعریف کنم نمی دونم چی بهش میگن . ماجرا مربوط میشه به فوت مادر بزرگ دوستم. این دوست ما تعریف می کرد که مادر بزرگم تو شهرستان زندگی می کرد و فوت شد. با خانواده میرن برای تشييع جنازه. مردهای فامیل جنازه ی مادر بزرگ رو روی دوش می گیرند. هوا هم سرد بوده و زمین هم برف و یخبندون. خواهر دوستم می افته دنبال جنازه هی داد می زده و شیون می کرده که نمی ذارم مادربزرگم رو ببرید. این دوست مون میگه خواهرم دستش به جنازه رسیده بود این بکش و تشييع کننده ها بکش. آخرش جنا زه می افته زمین و خواهرش آروم می گیره. دوست ما هم بر میگرده به خواهرش میگه پدر... حالا راضی شدی مادربزرگ که مریض و پیر بود حالا کمرشم شکست. خب بتمرگ سرجات
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•