.
🥰🥰🥰در مورد خواستگاری تو متاهلی گفته بودن منم یک خاطره دارم........
جونم بگم براتون من خواستگاری داشتم که بوتیک لباس داشت و تو شهر ما که ی شهر کوچک بود و همه همدیگر رو میشناسن تنها لباس فروشی بود که لباسها ی شیک میآورد و من و برادرام از اون خرید میکردیم و خواستگاری اونو به دلایلی رد کردیم روز خرید عروسی که رفته بودیم مغازش در لحظه ای که لباس های داماد رو. تو کاور میکرده آهسته به شوهرم گفته. چطور شد که شما رو قبول کرد ن ما که رفتیم قبول نکردن همسرم هم گفته شاید ما بهتر از شما بودیم قبول کردن 😡😡😡. بعد چن روز که عقد کردیم اولین حرفش این بود که دیگه اون بوتیک نری گفتم چرا😱😱😱 آخه جای دیگه لباس قشنگ نداره گفت باشه میبرمت جای دیگه خرید کنی ولی من بیچاره مجبور شدم از بوتیک های خز شهر مون خرید کنم 😪😪😪 ولی بگم بهتون هر وقت از جلوی مغازه ش رد میشدم با ی حسرتی نگاه می کنه
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•
@Adamvhava
•┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•