اولین قرارم توو 17 سالگی بود، بعد جلوی موهام وِز بود منم ورداشتم روغن نباتی زدم که مثلا براق و صاف بشه، تا نشستم توو ماشین، دیدم پسره میخنده، منم با ناااااااز گفتم چیه ؟؟ به چی میخندی؟؟ گفت هیچی😁 منم اصراااااار که بگو به چی میخندی؟؟ برگشت گفت: ماشین بو روغن نباتی گرفته، واسه چی روغن زدی به سرت!!!😁😁😁😁😁😁 از خجالت دلم میخواست بمیرم😐😓😔 •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• سلام سلام اومدم یه خاطره بگم اول راهنمایی بودم خواهرام ازدواج کردن و من تنها شدم خونمون هم خیلی بزرگ بود پر از سوراخ سمبه منم که سرم درد میکرد برای شیطنت و خرابکاری 😁خلاصه که تخیلات قوی داشتم و کارای خطرناک زیاد میکردم اقا جونم براتون بگه خونمون دو طبقه بود ولی پارکینگمون بلند بود وپله زیاد میخوردو نرده اهنی داشت (این توضحیات لازمه که خوب تصویر سازی کنید ) منم تا پدر مادرم بعد از ظهرا میخوابیدن شروع میکردم خر 🐴بازیو 🙈 داشتم برای خودم پلیس بازی میکردم از پشت نرده شروع کردم برم بالا یعنی اون سمتی که پله نیست هی رفتم بالا تا رسیدم به پاگرد ارتفاع با زمین زیاد پایینو نگاه کردم یه دفعه سرم گیج رفت افتادم پایین حالا بگین کجا افتادم ؟؟؟؟!🤣🤣 مادرم یه لباسشویی سطلی داشت از اون گردا که فقط میشوست گذاشته بودش روی یه تک شعله اون سه گوش دیوار منم به صورت یه غنچه افتادم توش 🤣🤣😁 یعنی دستو پام بیرون بود باسن و کمرم رفت توش قالب شد حالا اگه فکر کردین تموم شد سخت در اشتباهین تازه اوا ماجرا بود لباسشویی از روی تک شعله افتاد پایین و از پهلو قل خورد رفت ته حیاط منم توش گیر کرده همین طور قل خوردم سرم خورد به ستون حیاط وایساد بعدم هر کاری میکردم نمیتونستم در بیام بدبختی اونجا بود که اگع بعد از ظهرا مامانمو از خواب بیدارم میکردم سردرد میشد بازم کتک میخوردم خلاصه که انقدر اونجوری موندم تا بابام بیدار شد منو کشید بیرون ولی خدایی اگه با اتوبوس تصادف میکردن شدت جراحات و صدماتم کمتر بود 😫🥺🤕😊 موزیرجی ام♥️ •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈• @Adamvhava •┈┈••✾❀🕊◍⃟♥️🕊❀✾••┈┈•