در فرازی از مناجات شعبانیه می‌خونیم: اِلهی اَقِمنی فی اَهلِ وِلایَتِکَ مُقامَ مَن رَجَا الزَّیادَةَ مِنْ مَحَبَّتِکَ الهی در کوی اهل ولایت خود، در اقامتگاه آن کس که امید افزونی محبّتت را دارد، اقامتم ده. این فراز من رو به یاد یادداشتی انداخت که دو سال پیش نوشته بودم و گفتم در اینجا هم با شما به اشتراک بذارم👇 زیارت جامعه را می خواندم، رسیدم به این عبارت "امرُکُم رشد، امر شما مایه رشد است" قدری مکث کردم، ذهنم به سمت آیه "هَیِّئ لنا من امرنا رَشَدا برای ما رشد و بلوغی مهیا فرما" معطوف شد. وقتی این دو فراز را کنار هم قرار دادم فقط به یک نتیجه رسیدم ، وقتی می گوییم ما را در مسیر رشد قرار بده و هدایتی را برای ما مهیا کنی یعنی ما را در مسیر امامت و ولایت قرار بده چرا که تنها راه رشد و بلوغ از مسیر ولایت و امامت می‌گذرد و لاغیر. می خواهم قدری در این معنا دقیق تر شویم. علاّمه طباطبایی، ‌امامت را دارای سه جنبة زعامت سیاسی، مرجعیّت دینی و ولایت معنوی و هدایت باطنی می‌داند. آنچه من در اینجا با آن کار دارم قسمت ولایت معنوی و هدایت باطنی است. انسان همانطور که یک حیات ظاهری و مادی دارد، یک حیات معنوی و باطنی هم دارد که خداوند از این حیات در قرآن به حیات طیبه یاد کرده است. حیات باطنی و معنوی انسان تحت تاثیر اعمال و نیات درونی انسان شکل میگیرد و سعادت و شقاوت انسان در گرو همین حیات معنوی است. به عبارتی انسان بفهمد یا نفهمد، مانند کودکی است که تحت تربیت قرار دارد. در مسیر این تربیت هم نیاز به یک راهنما دارد تا او را به رشد و کمال برساند.علاّمه می‌فرماید: «هدایت خدای تعالی دو قِسم است: یکی هدایت تکوینی و دیگری تشریعی» هدایت تشریعی مربوط به احکام و بایدها و نبایدها و امر و نهی های دین می شود. این هدایت تشریعی باز به دو گونه است: یکی صرفا نشان دادن راه و دوم رساندن به مقصد. به عنوان مثال یک پلیس را در نظر بگیرید که سر چهارراه ایستاده و راه را فقط نشان می دهد که کدام راه باز و کدامیک بسته است؛ این هدایت تشریعی از نوع اول می باشد. اما گاهی پلیس خودش سوار بر ماشین جلو می افتد و به شما می گوید پشت سر من حرکت کن و شما را تا مقصد همراهی می کند تا به سلامت برسید، این نوع هدایت، از نوع دوم به معنای ایصال به مطلوب(رسیدن به مقصد) است. هدایت نوع دوم که از آن ایصال به مطلوب یاد می‌شود، هدایت تکوینی پاداشی نیز میگویند. این هدایت شامل حال کسانی می‌شود که هدایت تشریعی ابتدایی را پذیرفته و خود را مقید به دستورات دین اسلام کرده اند و نوعی پاداش هست که شامل حال آنها می‌گردد. این هدایت همان هدایتی است که روزانه ده مرتبه در نمازهای یومیه از خداوند طلب می کنیم. بر اساس روایت، صراط مستقیم علی بن ابیطالب(ع) می‌باشد. علاّمه طباطبایی معتقدند این هدایا، هدایت به امر است. امر یعنی چه؟ امر در ولایت باطنی، همان امری است که در سوره یس آمده است :«إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُون». یعنی به محض اینکه خداوند چیزی را اراده کند آن چیز اتفاق می‌افتد. در قرآن همه جا هدایت امام در کنار کلمه امر قرار گرفته، یعنی هدایتی که بر عهده امام است، هدایتی است که به امر خدا صورت می‌گیرد:«وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا» به عبارت دقیق تر، امام که هدایت باطنی افراد را بر عهده دارد، این قدرت را به اذن خداوند دارا می‌باشد که هدایت را ایجاد کند و در قلوب انسان‌های شایسته تأثیر و تصرّف نماید و آنها را به سوی سعادت و کمال جذب و هدایت کند. در حالی که هدایت انبیا صرفا نشان دادن راه سعادت و شقاوت است. بنابراین شخص هرچه در مقام پذیرش امر و نهی خداوند و دستورات شرع کوشاتر باشد و باطنش را از آلودگی و گناهان پاک کند، به امام معصوم(ع) نزدیکتر می‌گردد و از این نوع هدایت بهره بیشتری می برد. علامه طباطبائی در تفسیر آیه هفتاد و سوم از سوره انبیاء می فرمایند: «هدایت به امر خدا از فیوضات معنوی و مقامات باطنی است که مؤمنین به وسیله عمل صالح [ و با توسل و تمسک به ذیل دامان ائمه علیهم السلام] به سوی آن هدایت می شوند و به این وسیله به رحمت پروردگارشان ملبس می گردند. و چون امام به وسیله امر هدایت می کند ... به وسیله (قدرت خدادادی که از زمان و مکان و امور جسمانی بری و به بعد ملکوتی وجود امام و جنبه باطنی حضور او ، علیه السلام، مربوط است) می فهمیم که خود امام، پیش از دیگران به آن هدایت متلبس است و این هدایت از طریق او به سایر مردم منتشر می شود و ایشان(مردم) نیز بر حسب اختلافاتی که در مقامات دارند، هر کس به قدر استعداد خود از آن بهره مند می گردد.» بحث به اینجا رسید که امام از طرف خداوند ولایت تکوینی بر دل های مستعد و آماده دارد و با توجه به استعداد و ظرفیت افراد به باطن آنها تسلط دارد و با ایجاد هدایت در نفوس آنها زمینه هدایت بیشتر و رسیدن به مقصد نهایی