میگفت؛ دکترا جوابم کرده بودن و میگفتن خوب شدنت غیر ممکنه! بیش از ۱۰ تا متخصص رفتم و همشون یک جواب واحد داشتن!مشکلت خوب شدنی نیس...😞 دلم خیلی گرفت 💔 وقتی برگشتم خونه رفتم تو اتاقم و درو بستم خیره شدم به عکس (تابلو فرش) شهیدی که تو مدرسه به داداش کوچیکم داده بودن و از ذوقِ اولین هدیه مدرسه و عشقی که نسبت به من داشت و میدونست چقدر عاشق شهدا هستم آورده بودش گذاشته بود تو اتاقم...💔 رو کردم بهش گفتم مگه این راویا نمیگن شما از همه‌ی وجودتون در راه رضای خدا گذشتید و خداهم براتون از هیچی کم نمیذاره و هرچی بخوایید نه نمیگه!! پ چرا جواب دل منو نمیدید؟😔 از خستگی و ناراحتی زیاد خوابم برد... تو خواب و بیداری بودم انگار یه صدایی تو تصوراتم زمزمه میکرد ؛ دکترا جوابت کردن خدا که جوابت نکرده... شاید من این جمله رو قبلا یجایی دیده بودم اما هیچوقت درکش نکرده بودم... گذشت و ناامید از همه جا تااینکه جواب آخرین آزمایشم که با آزمایش قبلی فقط یک ماه فاصله داشت اومد! به کتر گفتم با جراحی ام خوب نمیشه نه؟ 😞 با تعجب گفت جراحی!!؟؟ تو که از منم سالم تری... گفتم آقای دکتر این آزمایشات قبلی منه برگه ها رو بهش دادم... گفت غیر ممکنه... چنین چیزی امکان نداره! شک کرد گفت شاید آزمایش آخری اشتباه شده! بازم آزمایش نوشت و بازهم جواب خوب اومد... همه اینارو گفتم تا بهتون بگم ؛ یدالله فوق ایدیهم...❤️ قدرت خدا فوق قدرتهاست وقتی بخواد ناممکن ها ممکن میشن...