بسمالله
شب جمعه است و برای ما این پایین روی زمین، معنایی متفاوت از آن بالا دارد با خوشی و قهر و خوشگذرانی و شاید زیارتی میگذرد اما درهمین لحظات،خبرهاییست جای میان زمین و آسمان، فرشتهها وشهدا باز به استقبال بزرگمردی آمدهاند که به جرم شهیدانه زیستن،به خون کشیده شده .
کجا؟ در یک بانک؟ کی؟ روزروشن. مقابل؛ مردم. در چه حال؟ دادستان سابق و امام جمعهی قبل زاهدان ونماینده ولی فقیه سابق و البته عضو خبرگان، بیحتی یک محافظ، بیشیله و پیله، بیآنکه کسی پادوییش را کند یا چتر بالای سرش نگهدارد، نشسته روی صندلی و همینطور که لابد فرمش را پر کرده، منتظر نوبتش است!
از کدام قشر؟ همانی که وقت کار وگرفتاری، از همه بیشتر در صحنهداست و موقع فحش و آشوب، بیش ازهمه سیبل است.
دلشان که ازحکومت و زمین و زمان و مردم ومسولین میگیرد، عمامه به سرها میشوند سیبل متحرکشان. آنقدردر اشوبها عمامه پرت کردند، اما با کرامت مواجه شدند که حالا علنا آخوندکشی میکنند!
باکی نیست، اینها عمری روی منبر«من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیهم و منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظرخواندهاند»
اینها مردم را ولی نعمت میدانند و مظلومیت را از صاحب لباسشان، حضرت پیامبر و امیرالمومنان، گرفتهاند اما دو سوال، ذهنم را رها نمیکند: ماجرای ماستپاشی همین چند هفته پیش را که خاطر شریفتان هست؟! موضعگیریها و سرو صدایش را چطور؟ خون هم از دماغ کسی نیامد! اما الان چرا همه ساکتند؟
۲.اخوند بد داریم قبول. پلیس ودکتر ومهندس بدنداریم؟چرافقط اخوندها دسته جمعی تکفیرمیشوند
#شهید_سلیمانی
http://eitaa.com/joinchat/1763180548Cdca1fa9741