فریب آمریکا با تبلیغات اسرائیل به نفع شاه
اگر تبلیغات فریبنده صهیونیستها به نفع محمدرضا پهلوی نبود، ممکن بود واشنگتن زودتر درک درستی از آن چه در لایههای پنهان جامعه ایران رخ میداد داشته باشد.
آنچه صهیونیستها برای توجیه ناتوانی خود در حفظ استبداد برآمده از کودتا به عنوان پشت کردن آمریکا به شاه مطرح میسازند عمدتاً به اختلاف دو دیدگاه ارتباط پیدا میکند.
دیدگاهی معتقد بود برای حفظ و تداوم سلطنت پهلوی میبایست او را به انجام برخی تغییرات، ولو سطحی، وا داشت و جلوی تشدید روزافزون استبداد را که جامعه را به سوی انفجار سوق میداد گرفت. این نظر که عمدتاً از جانب واشنگتن طرح میشد بر این استدلال پای میفشرد که از طریق سرکوب صرف نمیتوان جامعه را مدیریت کرد، بلکه استبداد دستکم میبایست حرف و سخن دیگر طرفداران غرب در ایران را تحمل کند تا همه اقشار علیه آن متحد نشوند.
در برابر این نگرش، گرایش تشدید فشار از سوی صهیونیستها هم مطرح بود. آنان معتقد بودند با مشت آهنین و قتل عام میلیونی میتوان ملت ایران را مدیریت کرد، مخالفان سلطه غرب را از سر راه برداشت.
امروز بسیاری از جامعهشناسان غربی ضمن عملیاتیتر دانستن دیدگاه اول معتقدند رویکرد هدایت مشفقانه استبداد بسیار دیر و در آستانه انفجار جامعه ایران صورت گرفت؛ از این رو ابتکار عمل از کف واشنگتن خارج شد و به دست رهبری مخالفان استبداد و سلطه بیگانه افتاد؛ لذا تا سقوط برکشیده کودتا، همواره اقدامات و رفورمهای آمریکا، منفعلانه بود. در حالی که اگر تبلیغات فریبنده صهیونیستها به نفع محمدرضا پهلوی نبود، ممکن بود واشنگتن زودتر درک درستی از آن چه در لایههای پنهان جامعه ایران رخ میداد داشته باشد و بتواند رفرومهایی به هنگام برای نجات سلطنت صورت دهد.
درخشش ثروت قابل چپاول از ایران، صهیونیستها را بیش از همه نابینا ساخته بود. زیرا دستکم آمریکا همزمان با روی کار آمدن کارتر از برخی برگههای خود برای تحت فشار قرار دادن محمدرضا استفاده میکند تا وی را وادار به برخی اصلاحات نماید، اما صهیونیستها بهعکس عمل میکنند. صهیونیستها نه تنها از فساد رو به گسترش در دربار محمدرضا و شکنندهتر شدن استبدادش نگران نبودند و چارهای برای کنترل آن نمیاندیشیدند بلکه چارهاندیشیهای آمریکا و اروپا را نیز خنثی میساختند. این جماعت با تصور این که اراده ملت فلسطین را توانستهاند با مشت آهنین درهم کوبند، محمدرضا پهلوی را هر روز بیشتر از روز قبل به ابزار سرکوب تجهیز میکردند.
تنها مشکل به زعم آنان افکار عمومی جهان بود که آن را نیز با بهخدمت گرفتن نفوذ حداکثری خود در شبکههای اطلاعرسانی تمهید کرده بودند. سفیر اسرائیل در خاطراتش (از اواخر دهه سی و اوایل دهه چهل شمسی)در این زمینه بهصراحت و با افتخار از تلاش برای فریب اذهان ملتها سخن میگوید: «رفته رفته شمار نوشتههایی که به همت و یاری ما در رسانههای جهان چاپ میشود فزونی میگیرد تا جایی که کیا (رئیس رکن دو ارتش) از من خواسته بریده روزنامههای گوناگون را برایش ترجمه کنم تا هر روز صبح زود در کاخ سعدآباد به دست شاه برساند... روزی شاه به شوخی به کیا گفته است: «خواهی دید روزی سفرای ما در همه کشورهای جهان دستاوردهای اسرائیلیها را در روزنامههای دنیا به حساب خودشان خواهند گذارد و به آن افتخار خواهند کرد. نمیدانند که ما از پشت پرده آگاهیم و داستانها را میدانیم»... برای یوسف فرانکل عضو کنگره جهانی یهود نوشتم و به او پیشنهاد کردم با درج نوشتههایی در پشتیبانی از سیاستهای ایران و شاه در رسانههای یهودیان در سراسر جهان گامی سازنده... بردارد... فرانکل (در پاسخ) افزوده بود که از همه رسانههای همگانی یهودیان در جهان خواهد خواسته (خواست) تا به سود ایران بنویسند.» (یادنامه، مئیر عزری، ج1، ص211)
این تلاش در دهه پنجاه شمسی به دلیل اوجگیری افشاگری تشکلهای دانشجویی در سطح جهان سازمان یافتهتر شد و بزک کردن شاه در چارچوب یک قرارداد کلان با صهیونیستها و با محوریت امیراسدالله علم (وزیر دربار) دنبال گشت. لوبرانی که در این ایام سفیر اسرائیل در تهران است هرگز مخالفتی در این زمینه نه تنها از خود به ثبت نرساند، بلکه این شبکه تبلیغاتی را به دلیل سود سرشاری که برای صهیونیستها در سطح جهان داشت با تمام توان پشتیبانی میکرد.