آیت الله جوادی آملی:
آنچه مربوط به عاشوراي سالار شهيدان است: برخيها خيال ميكنند عاشورا براي عبرت است، نه براي عَبره؛ اما سالار شهيدان فرمود من براي دو چيز شهيد شدم: هم براي عبرت, هم براي عَبره; عبرت گرفتن به آن عزاداري ميگويند كه حركت كند, پويا باشد, عبور كند از جهل به علم, از جهالت به هدايت, از كُندروي به اعتدال, از بيراهه رفتن به استقامت، اين را ميگويند عبرت, عبرت يعني عبور. آن عزاداري كه تماشا ميكند، او اهل عبرت نيست، او فقط مينالد اهل اشك است، دو روز كه عاشورا سپري شد براي او اثري ندارد، چون او عبرت نگرفت، عبور نكرد، تماشا كرد. اصرار قرآن كريم بر اين است كه ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾، ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾، ﴿فَاعْتَبِرُوا﴾[4]. شما اگر بخواهيد بررسي كنيد ميبينيد آيات فراواني است كه خدا فرمود عبرت بگيريد,[5] عبرت بگيريد يعني چه؟ يعني بايستيد؟ آدمِ ايستا كه اهل عبرت نيست، آنكه عبور كرد از رذيلت به فضيلت و فرشتهخوي شد، او عبرت گرفت. پس حضرت فرمود من هم براي عبرت شهيد شدم و هم براي عَبره, «عَبره»؛ يعني آنقدر اشك فراوان بريزد كه از چشم به صورت بريزد. اين بيان نوراني حضرت است كه فرمود: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَة»[6]؛ من آنقدر اشك را دوست دارم كه كلّ صفحه صورت را پُر كند, چرا؟ اين اشك خاصيتش چيست؟ آن وارستگي خاصيتش روشن است، اما اين اشك خاصيتش چيست؟ پس آنكه ميگويد عاشورا براي عبرت است سخني گفته است، ولي ناقص است نه كامل, كمال در اين است كه عبرت با عَبره, عَبره يعني اشك ريختن به قدري كه تمام صورت را پُر كند: «أَنَا قَتِيلُ الْعَبْرَة».
✍️درس اخلاق 26/ 6/97
@Asemani_bashim