شب های تار دیدن دلدار خوش تر است لطفی از آن غریب ستمکار خوش تر است ما عاقبت پیاله ی وصل تو سر کشیم از هرچه هست، لذت دیدار خوش تر است آری گذشت عمر و دل من خراب ماند خوابیم و عاشقانه ی بیدار خوش تر است از ما به جز جنون و جوانی جهان ندید عاشق رود سرش به لب دار خوش تر است