راه افتادیم به سمت اصفهان وکنار زاینده رود. صدای آهنگ را زیاد کردم. بهم گفت :یه آهنگ دارم توپ. میخوای گوش کنی؟ بهش گفتم :بهت نمیاد این چیزا فلش را گرفتم و گذاشتم. آمدم قطعش کنم اما بیخیال شدم. آهنگش من راهم گرفته بود. مداحی بود. اما متفاوت. دوصدا در گوشم می پیچید، صدای ضبط ماشین و صدای محسن به هم تنیده شده بود. صدای ضبط را کم کردم اما محسن ادامه داد:منم باید برم، آره برم سرم بره... مسیرمان عوض شد شب هیئت اصفهان بودیم. 📚 https://eitaa.com/joinchat/200409147Cfa10a5f92c