✅
#آسمانیان. شیوه سلوک، دستورالعملها و نکته آموزیها از عارفان بالله و افلاکیان خاک نشین
🔹 ما نسل خوش اقبالی بودیم
🔸 ما نسل خوش اقبالی بودیم که اگرچه سن و سابقه زیادی نداشتیم، فرصت دیدن اتفاقهای عجیبی را پیدا کردیم.
اشکال کار این بود که از همان اول، وقتی میرزا عبدالکریم حق شناس، آقامجتبای تهرانی و حاج آقا دولابی و جناب خوشوقت را دیدیم، پیرمردهایی بودند عجیب و جدی و مهربان که به سادگی طی کردن چند خیابان، می شد پای مجلس اخلاق آنها نشست.
🔸 نه که از اول پیرمردی آنها را دیده بودیم، فکر نمیکردیم این دوران تمام خواهد شد. فکر میکردیم بزرگ میشویم و بچه هایمان را میبریم مثلا پیش حاج آقای حق شناس و میگوییم پسرم، این حاج آقا همه زندگی ماست و بیشتر چیزهایی که بلدیم، از او یاد گرفته ایم. فکر میکردیم کم کم موهایمان سفید میشود و میرویم گوشه های مجلس خیابان ایران آقامجتبی تهرانی می نشینیم. فکر میکردیم حتی وقتی مرگ سراغمان میآید، دعای خیر این ستونهای زمین، پشت سرمان خواهد بود.
🔸 ما درباره امام هم، همین گمان را داشتیم. فکر میکردیم نمیشود خدا، ناگهان همه چیز را از اهل این شهر دریغ کند. امام مهربان سالهای کودکی ما، قرار نبود بمیرد. گمان میکردیم روزی که سرزمین قدس آزاد میشود، راه می افتیم میرویم کنار قبه صخره و با امام همانجا نماز میخوانیم. فکر میکردیم بزرگ میشویم و پابه پای جوانهای آن روز، برایش سربازی میکنیم. قرار نبود همه آنها که تکیه گاه اهالی این سمت زمین بودند، یکی یکی از دنیا بروند و پشت سرمان، جایی نباشد که به آن تکیه کنیم.
🔸 فکر میکردیم بچه هایمان بزرگ میشوند. میرویم سراغ حاج آقا دولابی و بچه ها را به او می سپریم. فکر میکردیم روزی میرویم مسجد جامع بازار و به آقامجتبای تهرانی میگوییم حاج آقا، این پسر ما امر خیری دارد، کی خدمت برسیم؟
کار به اینجا نکشید. حالا ما مانده ایم و حرفهای فراوانی که از این اقطاب الارض به خاطر داریم و هنوز به خیلیهایش عمل نکرده ایم.
زمین از حجت خدا خالی نمیشود اما روزگاری که ما در نوجوانی گذرانده ایم، روزگار همنشینی با بهترین بنده های خدا بود که جان بیدارشان، وقف سر و سامان دادن به زار و زندگی مردم این شهر بود.
🔸 حالا وسط این روزگار بی پیر، به جان ما می افتد برویم توی بازار مولوی، جلو در مسجد امین الدوله منتظر بمانیم که نفس میرزاعبدالکریم حق شناس به ما حیات بدهد، حیات زندگی در شهر بزرگ و بی در و پیکری که ما اهل آنیم. برویم تا سه راه طالقانی، مسجد امام حسن (علیهالسلام) و چند رکعت نماز پشت سر حاج آقا خوشوقت بخوانیم که جانمان تازه شود. یا برویم سر تکیه دولاب، به یاد آن پیرمرد ساده بی ادعا که نامش میرزا اسماعیل دولابی بود.
🔸 حالا ما برای بچه هایی که داریم و بچه هایی که نداریم، چه بگوییم درباره دوره ای که آسمان این همه به زمین نزدیک بود؟ درباره تجربه تکرارنشدنی همنشینی همه آدمهای معمولی شهر، با عالمان فروتن دین که راه صلاح زندگی مردم را در گفتن و شنیدن اخلاق دیده بودند. درباره سالهای خوب مسجد امین الدوله و میدان هروی، درباره آن در بهشت که به مسجدی در سه راهی خیابان شریعتی - طالقانی باز می شد، درباره تکیه قدیمی و دوست داشتنی محله دولاب، درباره نمازهای ظهر مسجد جامع بازار و جلسه های شبانه خیابان ایران.
🔸 ما از خوشبخت ترین آدمهای روی زمین بودیم که سن و سابقه زیادی نداشتیم، اما فرصت دیدن بهترین اولیای خدا را پیدا کردیم.
🔹 صدای جناب حق شناس هنوز توی گوش ماست که «حالا فهمیدی داداش من؟» و لحن آرام حاج آقا خوشوقت که بگوید «خودت برو فکر کن ببین کجا اشتباه کردی، از همان توبه کن»، نگاه نافذ آقا مجتبی که نگاه کند و بگوید «برای چی غصه میخوری؟ برای این دنیا؟» و صدای صمیمی و ساده میرزا اسماعیل که بگوید «اگر چوپانی مثل اهلبیت پیدا کردی، گوسفندش باش، ضرر نمیکنی. تو را میبرد سر همان چشمه که خودش آب می خورد. که اگر یک جرعه اش را روی زمین بریزند، همه اهل زمین مجنون می شوند.»
ما از خوشبخت ترین آدمهای روی زمینیم. بهترین آدمهای روی زمین، ساعتها با ما سخن گفته اند.
🌺 محمد حسین بدری 🌸
🔹با شرکت درراهپیمائی و
#انتخابات
یک
#ایران_قوی بسازیم.
🌺 لطفا به اشتراک بگذارید 🌺
🇮🇷
وبلاگ بزرگ آسمانیان 🇮🇷💚🇮🇷
کانال بزرگ آسمانیان 🇮🇷