در آرزوی شهادت: ♦️ فقط برای مکتب " فرش کوچکی انداخت گوشه ی حیاط خانه ی پدری اش ؛توی آفتاب. پیرمرد را از حمام آورد، روی فرش نشاند و سرش را خشک کرد. دست و پیشانی اش را می بوسید و میگفت: همه ی دل خوشی من توی این دنیا ، پدرمه ." @man_enghelabiam313