مردی که می رفت و زنی که پشت سرش داد میزد؛ آرام تر برو پسر زهرا... . . . . ظهر بود یکی بود و هیچکس نبود... + نمی دانم از کدام تصویر برایت بگویم... از ذوالجناح که بی سوار می آید؟ از سیل بانوان حرم که برسر می زنند؟ از علقمه ی بی مشک؟ از آمدن مادری به گود ترین نقطه ی عالم؟ از چشمان خون شده ی صاحب الزمان؟ 🥀 به 💧بپیوندید:👇 https://eitaa.com/joinchat/1242038283C53201e044e