یکی از کسانی که در طی مدت بی هوشی و پس از آن همواره در کنار من بود و خیلی برای من زحمت کشید، حاج آقای پیروی پدر همسرم و مسئول حراست راه آهن مشهد بود. او از خادمان حضرت امام رضا علیه السلام بود و از دوستان صمیمی پدرم به حساب می آمد. وقتی پنج ماه از حادثه گذشت و حال من بهتر شد، حاج آقای پیروی یک روز کنار من نشست و گفت: تو در حالی که شرایط مساعد نداشتی مرتب برای ما از بهشت الهی و همنشینی با شهدا تعریف می‌کردی. خیلی من را هوایی کردی. دلم برای رفقای شهیدم‌تنگ شده. بعد به من گفت: وصیتنامه من در محل کارم داخل کمد قرار دارد. این هم نوار صحبت های تو که در آن شرایط از بهشت حرف می زدی‌. آقای پیروی ادامه داد: من تا چند روز دیگر شهید و مفقود میشوم. از این به بعد باید به خانواده من هم رسیدگی کنی!! با خودم گفتم: این حرف یعنی چه؟! در زمستان سال ۱۳۸۲ مگر قرار است جنگی رخ دهد؟! ادامه دارد. 📙برگرفته از کتاب با بابا ۲۹ بهمن سالگرد انفجار قطار ایستگاه خیام نیشابور در سال ۱۳۸۲ که بیش از ۳۰۰ نفر در آن جان باختند و شهید ابراهیم پیروی مسئول حراست راه آهن خراسان بزرگ در آن حادثه به شهادت رسید. 🇮🇷کانال بصائر رضوی http://eitaa.com/basaerrazavi سروش splus.ir/basaerrazavi15