در ادامه؛
#معنویت:✨✨✨
🎋اسیر سودانی وقتی قرآن خواندن بچه ها را دید، در کمال بهت و ناباوری گفت: "مگر شما قرآن میخوانید؟! به ما گفته اند شما به جنگ آتش پرستان می روید!"
🎋آن اسیر وقتی به مسلمان بودن بچه ها یقین پیدا کرد، با اصرار از بچه ها می خواست که او را به عقب جبهه ببرند، زیرا دیگر حاظر به ادامه ی خدمت در ارتش عراق نبود.
🎋بچه ها با سرنیزه و حتی دست روی دیوار کانال را می کندند و پله هایی برای بالا رفتن می ساختند.
🎋ان ها برای نشان دادن قدرت خود و به منظور جلوگیری از نزدیک شدن بعضی ها به کانال، در بعضی از مواقع به سرعت از این پله ها بالا می رفتند و به سمت بعضی ها شلیک می کردند.
کماندوهای بعثی هیکل های درشت و قد بلندی داشتند به گونه ای که هر بیننده ای از نگاه به آنان دچار وحشت میشد.
🎋هروقت آن ها می خواستند به سمت نیروهای ایرانی پیش روی کنند، دشمن همه ی آتش خود را به روی کانال متمرکز میکرد تا کماندوها در امنیت آتش ایجاد شده راحت تر به کانال نزدیک شوند. این شدت آتش، تیر اندازی از لبه ی کانال را برای بچه ها بسیار سخت می کرد.
🎋گاهی هم شیر بچه هایی پیدا میشدند که برای مقابله با کماندوها، از شیوه ی ابتکاری و در عین حال استشهادی استفاده می کردند.
🎋آن ها قبل از هجوم بعثی ها و به صورت داوطلبانه، از کانال بیرون می آمدند و پنجاه الی شصت متر به سمت دشمن مخفیانه سینه خیز می رفتند!
🎋سپس با مخفی شدن در کنار پیکر شهدا، منتظر آمدن کماندوها میشدند.
🎋پس از آن در فرصتی مناسب مزدوران شلیک و یا نارنجک پرتاب می کردند.
🎋بدین ترتیب آنها را یکی یکی شکار و یا مجبور به عقب نشینی می کردند. حتی به این شیوه دو نفر دیگر را اسیر گرفتند و به داخل کانال آوردند.
📚برگرفته از کتاب: راز کانال کمیل✨
#الّلهُمَ_عَجّل_لِولیّکَ_الفرَج🌲🌲🌲
💖یا زهراسَلام الله👈
@yasabas🆔
#قهرمانان_شجاع_قلبها*💞🌹🇮🇷
❀🍃✿🍃❀ ❀🍃✿🍃❀