بسم الله الرحمن الرحیم || || 🔸 ما از سال‌های ۵۹ معمولا هر ماه دو مرتبه بچه‌های فردوس دور هم جمع می‌شدیم _ با افرادی مثل شهیدان پارسا و سردار پرتوی و دیگرانی که فردوس بودند _ اردویی راه می‌انداختیم و جاهای مختلفی مثل مصعبی و... می‌رفتیم. 🔸تمام این اردوها را هم با ماشین‌های شخصی خودمان می‌رفتیم، حدود سی - چهل نفر با هفت الی هشت‌ ماشین؛ 🔸 و وقتی آن‌جا می‌رسیدیم آقای دکتر مدبر معمولا امام جماعت می‌شدند، البته با اکراه قبول می‌کردند، 🔸 و ایشان همیشه یک می‌نوشتند، مثلا از نهج‌البلاغه، صفات متقین خطبه حضرت علی و توصیه‌هایشان به همام، یا مثلا قسمتی از سوره‌ی لیل، قسمتی از سوره مزمل، و سوره‌های مختلف، دو سه آیه ایشان می‌نوشت، بعد این‌ها را بین افراد توزیع می‌کرد و می‌گفت روی این‌ها کنید، و کار کنید. 🔸بعد خودشان با استفاده از استنباطی که داشتند و تفاسیر مختلف، یک تقریبا بیست خطی زیر آن می‌نوشتند، بعد آن‌جا به دوستان هدیه می‌کردند. ____________________________ خاطره یکی از دوستان قدیمی استاد @BinesheModabber