مومن‌دانشگر، پدر شهید: پس از گذشت دو هفته از شهادت عباس، ساکش به دستمان رسید. وسایل داخل ساک را یک به یک دیدم و ساک را کنار اتاق گذاشتم. درحال استراحت بودم که ناگاه صدای اذان را شنیدم و از خواب پریدم؛ ساعت را نگاه کردم. وقت اذان نبود. هیجان تمام وجودم را فرا گرفته بود. تا حیاط خانه دویدم که ببینم صدای اذان از مناره‌ی مسجد است یا نه؛ اما متوجه شدم منشأ صدا بیرون خانه نیست. خوب که دقت کردم، دیدم منشأ صدا، همان ساکی است که کنار اتاق گذاشته بودم. سراسیمه به سمتش رفتم؛ گوشی همراه عباس در ساک بود‌. آن را برداشتم و نگاهم به آن خیره شد. روی صفحه‌ی گوشی نوشته بود:{اذان صبح به وقت حلب}. چندسالی از شهادت عباس میگذرد؛ هنوز در خانه‌ی ما صدای اذان در سه نوبت به وقت حلب پخش می‌شود. یک بار خواستم حذفش کنم، اما دلم نیامد. با خودم گفتم بگذار هر روز ندای الله‌اکبر به وقت حلب در خانه طنین‌انداز شود تا مرهمی بر دل ما باشد. برگرفته‌از‌کتاب‌ِ{آخرین نماز در حلب}🦋 🕊          https://eitaa.com/byatbashohada/2638