هی چشم می‌گردانم به آسمان سیاه شب. توی دلم التماسش می‌کنم. یک امشبی را که امام مهلت گرفته است کش بیاید. بایستد جلوی صبح و نگذارد سپیده طلوع کند. امشب را هر چقدر طولانی تر کند باز هم کم است. امشب امام توی هر خیمه سفارش و کار مخصوصی دارد یک خیمه به برداشتن بیعت. یک خیمه به سفارش امانت. یک خیمه به ناز و نوازش پدرانه. یک خیمه به سپردن امامت. با خودم فکر می‌کنم، شب اگر می‌دانست که فردایش شاهد چیست تا ابد جایش را به صبح روز دهم نمی‌داد. شکوهی 🖊 https://eitaa.com/chand_jore_ba_man