آخرای مراسم بود. دخترم توی بغلم خوابش برده بود. جمعیت آرام به سینه می‌زد. مداح دم گرفته بود. رفیقم پیام داد 《آقا امشب توی حسینیه بودن》 اشک شوقم روی اشک عزا بارید. برایش نوشتم 《 هزاران بار شکر برای این نعمت》 ۱۴۰۴/۰۴/۱۴