در ادامه احمد بیگلری در کنفرانس علمی سیاستگذاری عمومی و حکمرانی اسلامی اظهار داشت: حکمرانی سیاسی گرایشی است بهسوی دولتزدایی از نظام سیاسی؛ بدین معنا که دستگاه دولت، یگانه مرجع سیاستگذاری نیست.
وی ابراز کرد: امروزه حکومت در حال از دست دادن جایگاه خود بهعنوان محور اصلی جامعه سیاسی است. این امر براثر تحولاتی است که جوامع معاصر در قرن بیستم و در پی بحرانهای مختلف سیاسی و اقتصادی تجربه کردهاند. طی این قرن، تنشهایی طولانی میان تمرکزگرایی و تمرکززدایی، اغلب در جوامع غربی وجود داشته و گذار از پارادایم «حکومت» به پارادایم «حکمرانی» را بهخصوص در دهههای پایانی سبب گردیده است.
استادیار گروه علوم سیاسی دانشگاه اراک خاطرنشان کرد: دراینراستا، گذار از مدیریت بوروکراتیک بهسوی مدیریت غیرمتمرکز و شکلگیری شبکههای سیاستگذاری در کشورهای مختلف را به اندازههای متفاوت میتوان مشاهده کرد. اما در ایران، تکوین دولت مدرن از همان ابتدا بر اساس مدلی تمرکزگرایانه استوار بوده است. با انقلاب اسلامی ایران و تشکیل جمهوری اسلامی بهعنوان نظام سیاسی مطلوب، حرکت بهسوی تمرکززدایی در سیاستگذاری در برخی از عرصههای غیرحاکمیتی تاحدودی دنبال شده است.
وی ادامه داد: بااینهمه، دغدغههای امنیتی(به معنای عام) و اختلالات عملکردی در حوزه توزیع، همواره مشکلاتی را در حوزه عملی و نظری به دنبال داشته که مانع از شکلگیری یک الگوی حکمرانی مطلوب بوده است.
بیگلری تأکید کرد: درصدد هستیم تا با بهرهگیری از رویکردی تبیینی-تاریخی به این پرسش پاسخ دهد که حکمرانی سیاسی در جمهوری اسلامی ایران از چه مختصاتی برخوردار بوده و به کدام سوی در حال گرایش است؟ به نظر میرسد این الگو به دنبال تغییر مجدد حکمرانی از پارادایم «نظم و امنیت» به پارادایم «عدل و قسط» است.
وی ابراز کرد: بدین منظور تئوریزهکردن الگوی حکمرانی اسلامی بر مبنای پارادایم «عدل و قسط» در گرو برجستهسازی آموزههای اسلامی در پیوند با این هدف از یکسو، و یافتن فرایندها و ساختارهای حکمرانی متناسب با راهبردهای عدالتمحور از سوی دیگر است.
در ادامه رضا عیسی نیا، استاد دانشگاه در مقام نقد این مقاله خاطرنشان کرد: ایشان می فرمایند که حکمرانی سیاسی گرایشی به سوی دولت زدایی است؛ در بکارگیری واژه ها و استخدام آنها باید توجه داشته باشیم.
وی افزود: وقتی حکمرانی غرب را نگاه می کنیم، مسأله حکمرانی امت جلوه ای دیگر دارد و غربی ها به دنبال توسعه پایدار بوده اند؛ حکمرانی ۸ شاخص دارد و باید در تحلیل ها به همه ابعاد آن نگاه کرد.
در این کمیسیون، صدیقه خراسانی «دکترای روابط بین الملل» به ارائه مقاله خود با عنوان «بررسی فرایند دستیابی به حکمرانی اسلامی در الگوی اسلام تمدنی مالزی» اظهار داشت: اسلام حَضاری مالزی به عنوان یک الگوی تمدنی جدید حکمرانی در مقابل اسلام سیاسی، مسیر نوینی برای دستیابی به حکمرانی اسلامی و ساختن جامعهای با هویت اسلامی ایجاد کرده است.
وی گفت: در این الگو، حفظ هویت اسلامی (در برابر غرب) همزمان با همزیستی و بهرهمندی از مزایای مدرنیته، در اولویت قرار دارد.
دکترای روابط بین الملل تصریح کرد: اسلام حَضاری، با اتخاذ رویکرد نگاه به آینده در مقابل رویکردهای رقیب گذشتهگرا، اصولی چون «زندگی خوب»، «همبستگی فرهنگی و اخلاق» و «حفاظت از محیط زیست» دارد.
وی افزود: این رویکرد درصدد ارائه الگویی بینالمللی از اسلامِ غیرانحصاری در دستانِ گروهی خاص است که با اجرای آن در جامعه مالزی، میزان همبستگی ملی و رفاه اجتماعی در بستر جامعه اسلامی را انتظام بخشیده است.
خراسانی اظهار داشت: در پژوهش حاضر تلاش میشود به فرایند دستیابی به حکمرانی سیاسی اسلامی از منظر الگوی اسلام حضاری پرداخته شود؛ و به این پرسش پاسخ داده شود که اسلام حضاری مالزی چگونه توانسته ضمن ایجاد تعادل هویتی(در مواجهه با مدرنیته غربی و مقومات آن) بهعنوان الگوی حکمرانی در جهان اسلام مطرح شود.
وی گفت: در پاسخ احتمالی به پرسش فوق میتوان گفت «اسلام حضاری با تغییر الگوی ادراکی جهان پیرامون و با تکیه بر نیروی دانش و دین، بدنبال تمدنسازی و ارتباط مؤثر با سایر حوزههای تمدنی است که از مسیر توسعه همبستگی اخلاقی ـ فرهنگی داخلی و ارتقا سطح کرامت انسانی و زندگی مادی محقق خواهد شد.
دکترای روابط بین الملل تصریح کرد: اسلام حضاری میتواند بهعنوان الگوی حکمرانی جایگزین در مقابل سایر روشهای حکومتی مورد توجه قرار گیرد.
سپس، طیبه محمدی کیا «استادیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی» در خصوص مقاله اخیر اظهار داشت: مقاله ارائه شده، در درجه نخست یک کار نوآورانه است و در عین حال، وجهه جالبی از مطالعات منطقه ای را پوشش می دهد که کمتر به آن پرداخته شده است.