┈••✾•🔅
#علیاززبانعلی /قسمت ۲۵۵ 🔅•✾••┈
📍پس از بیعت، تنها دو نگرانی داشتم:
🔸اول، عهدشکنی طلحه و زبیر که با من بیعت کرده بودند
🔸و دوم، مخالفت معاویه، معاویه نه سابقهای در دین داشت و نه گذشته درستی در اسلام؛ بلکه اسیر جنگی بود که آزاد شده بود و پدرش نیز جزو آزادشدگان بود و در شمار حزبی از احزاب مخالف قرار داشت. او به همراه پدرش، همیشه دشمن خدا و رسول خدا و مسلمانان بودم و با همان کینه و کدورت و به اجبار و اکراه اسلام آوردند!
🔸ما از شما تعجب میکنیم که چگونه جذب چنین فردی شدهاید و طاعتش را گردن نهاده و خاندان رسول خدا را رها کردهاید؛ حال آنکه شما حق نداشتید از این خاندان جدا شوید و به مخالفت با آنان مبادرت ورزید و حتی حق نداشتید که هیچ کس دیگری را با این خاندان برابر بدانید!
اکنون شما را به کتاب خداوند متعال و سنت رسول خدا دعوت میکنم و به نابودکردن باطل و زنده نگهداشتن نشانههای دین فرا میخوانم. سخن من این بود و از خداوند برای خودمان و هر مرد و زن مومن و مسلمان آمرزش میطلبم.
شُرَحبیل و معن پرسیدند: آیا گواهی میدهی که عثمان مظلومانه کشته شد؟
🔸به آنها گفتم: من چنین نمیگویم.
آنها گفتند: بنابراین ما بیزاریم از کسی که گواهی ندهد عثمان مظلومانه کشته شده است. آنگاه برخاستند و رفتند.
🔸من نیز این آیه را تلاوت کردم:
إِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ وَمَا أَنْتَ بِهَادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلَالَتِهِمْ ۖ إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ يُؤْمِنُ بِآيَاتِنَا فَهُمْ مُسْلِمُونَ
آرى، کارشان را به خدا واگذار، زيرا آنان مردگانند و تو نمىتوانى سخن خود را به مردگان بشنوانى و آنان را هدايت کنى. آنان کرانى هستند که تو از شنواندن و رساندن دعوتت به آنان ناتوانى، به ويژه آن گاه که از تو روى برمىتابند و پشت مىکنند وگرنه امکان داشت که با اشاره سخن خود را به آنان بفهمانى و هدايتشان کنى. اى پيامبر، اينان کورند و به بيراهه مىروند، و تو نمىتوانى کوران را راه بنمايى و آنان را از گمراهى باز دارى؛ تو فقط مىتوانى سخنت را به کسانى بشنوانى و آنان را هدايت کنى که در آيات ما ـ که همه بيانگر توحيد است ـ بينديشند و تصديق کنند. اينانند که در برابر ما تسليم مىشوند و ايمان مىآورند./نمل ۸٠و۸۱
🔸سپس روبه یارانم کردم و گفتم: مبادا طرفداران معاویه با جدیت و پافشاری بر طریق گمراهی خود، از شما در سپردن راه حق و اطاعت از امامتان، کوشاتر باشند!
☀️پدربزرگ و عمو و دایی تو به دست من کشته شدند
نامه تهدیدآمیزی از معاویه به دستم رسید که نوشته بود: ای علی، چنان شعله آتشی بر سر تو خواهم ریخت که هیچ تندبادی دورش نکند و هیچ آبی خاموشش نسازد! شعلههای آتش همه چیز را فراگیرد و به خاکستر مبدل سازد. والسلام.
با خواندن این نامه، دستور دادم کاغذ و قلم آوردند و پاسخ وی را نوشتم:
🔸بسم الله الرحمن الرحیم
اما بعد، ای معاویه، چه دروغهایی بر زبان میآوری! من علی فرزند ابوطالبم، پدر حسن و حسینم.
🔸پدربزرگ و عمو و دایی تو را من به دست خود کشتم. در جنگ بدر و اُحد و در فتح مکه بود که تیره و تبار تو به دست من راه فنا پیش گرفتند و امروز همان شمشیر در دست من است و هنوز با قوّت قلبی که دارم، بازویم توان برداشتن آن شمشیر را دارد؛ همانگونه که رسول خدا آن را به امانت به دست جانشینیشان سپردند.
🔸تا امروز خدای دیگری برای خویش برنگزیدهام و جز محمد پیامبر دیگری نداشتهام و شمشیر را نیز به کناری ننهادهام. سلام بر کسی که راه هدایت را در پیش گرفت.
نامه را به طرماح بنعدی طایی دادم و به او گفتم:
🔸این نامه مرا بگیر و به سراغ معاویه برو و پاسخش را بده.
آرشیو تخصصی کتاب
#علی_از_زبان_علی
http://eitaa.com/joinchat/2158231571C5c516c51de
دفاع همچنان باقیست
https://eitaa.com/defa_baghist