🍁🍂🍁🍂🍁 دختر زیبای آبان دارد بار و بندیلش را جمع میکند.. چمدانش را آماده کرده و جلوی در گذاشته.. فردا باید قبل از طلوع خورشید برود و جای خود را به آذر خانم بدهد.. قصه آبان و عاشقی، آبان و دلتنگی، آبان خاطره‌انگیز هم تمام شد.. کتابش را می‌بندد و گوشه طاقچه امسال می‌گذارد.. آخرین شبِ بودنش را کنار دانه‌ یاقوتی انار پاییز و خرمالوهای رسیده بیدار می‌‌‌ماند.. حواسش هست خواب نماند... فانوسش را روشن کرده و قبل از طلوع آفتاب در جاده مه آلود قدم زنان دور میشود... آبان می‌رود ولی عطرش تا آخر پاییز همچنان همین دور و بَر است... @delane313