دوران کودکی سخت عبدالمحمد و برادر دوقلویش به دنبال فوت پدر رقم می خورد چرا که هر دو برای گذران زندگی مجبور به ترک تحصیل شدند .
کارگری از نخستین تجربه های او در دوران کودکی بود بعدها او و برادرش در شرکت نفت مشغول به کار شدند .
با آغاز مبارزات امام (ره) سالمی پا در رکاب او گذاشت و با پخش اعلامیه به مبارزه با حکومت شاهنشاهی و درگیری با پیمانکاران شرکت نفت پرداخت که در نهایت منجر به اخراج او و برادرش از شرکت نفت شد .
با پیروزی انقلاب اسلامی عبدالمحمد جذب کمیتههای مردمی شد اما هنگامی که هجوم رژیم بعثی به خاک ایران شروع شد حضور در جبهه جنگ را به ماندن در پشت جبهه ترجیح داد . وی در ابتدای شروع فعالیتش به همراه شهید چمران حضور فعالی در جنگهای نامنظم داشت اما بعد از تأسیس قرارگاه سری نصرت در سال ۱۳۶۱ به اتفاق شهید سید ناصر سید نور با پذیرفتن مسئولیت شناسایی و عملیاتهای برونمرزی در خاک کشور عراق به عنوان یکی از پایههای اصلی این قرارگاه تبدیل شد . در مأموریتها آنها با مدارک جعلی وارد عراق میشدند و هر کجا که میخواستند، میرفتند حتی گاهی تا دل بغداد پیش میرفتند و از آنجا اطلاعات میآوردند چیزی که در مخیله دشمن هم نمی گنجید».
هوش و ذکاوت همچنین تسلط عبدالمحمد به زبان عربی سبب شده بود که وی در کار خود نسبت به سایران موفقتر باشد. وی به همراه یار همیشه همراهش سید ناصر سید نور آنقدر در کار خود تخصص و تبحر داشتند که هفتهها بدون ذرهای اشتباه در کشور عراق میماندند . حضور نامحسوس وی آنقدر دقیق بود که در اوایل سال ۱۳۶۲ به همراهی یکی از بلدهای عراقی به زیارت عتبات میروند و از آنجا مهر و تسبیح برای سوغاتی می آورند .
عبدالمحمد سالمی سه روز قبل از شهادت که به تازگی هم از کشور عراق برگشته بود به برادر دو قلوی خود میگوید من خوابی دیدم که «حضرت پیغمبر به من گفته که کارهایت را انجام بده که تو داری پیش ما میآیی» و همان روزها عملیات خیبر در پیش رو بود ...
این خواب صادق به تحقق پیوست و عبدالمحمد سالمی در عملیات خیبر در جزایر مجنون پشت پل شهید شحیطاط در خاک عراق به شهادت رسید و پیکرش در همانجا جاودانه شد .
برخی از شاهدان میگویند «با چشم خود دیدیم که چگونه عبدالمحمد سالمی جنگ خیبر را به واقعه عاشورا تبدیل کرده بود. وی مانند اصحاب امام حسین (ع) برای نیروهای بعثی رجزخوانی میکرد و به دل دشمن می زد».
برخی از شاهدان نیز دیدهاند که بعد از کمک به مجروحان تمام وسایل همراه خود را که احتمال میداد بعد از دستگیری یا شهادتش به دست دشمنان برسد، در گوشهای دفن کرد و مانند یک سرباز گمنام پس از تمام شدن مهمات به مبارزه تن به تن پرداخت .
شهید عبدالمحمد سالمی از خود ۵ فرزند رشید به نامهای عبدالله، زینب، حسین، رقیه و فاطمه به یادگار گذاشته است .
روحش شاد .
@deldadegiabi
دلدادگی آبی💙