زینب سلام الله علیها گریه کن زیاد داشت. کن هم زیاد دارد ... سینه زن هم زیاد دارد ... از هر دین و مسلکی هر انسانی کمی رنگ و بویی از انسان بودن داشته باشد با شنیدن ماجرای زینب گریان می شود. ماجرای اسارت ... آن هم اسارت بعد از مصیبت... باز نمیکنم! گریه کردن نشانه ی زینبی بودن نیست چرا که هر و غیر مسلمان از این مصائب متاثر می گردد و بغض می کند و اشک می ریزد. زینبی بودن در رفتار و افکار زینبی شدن است! با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود. با زینب زینب گفتن چطور زینبی می شویم؟! زینبی شدن راه و مسلک زینب را می طلبد! مسلک زینب حیای زینب بود. مسلک زینب مداری زینب بود. مسلک زینب زینب بود. مسلک زینب بود. مسلک زینب تسلیم امر خداوند بودن بود. مسلک زینب بسیار است و من حیا را بیشتر دوست دارم! حیای زینب بود که از او یک اسطوره ی بی بدیل ساخت. زینب کربلا حاصل زینب مدینه بود ... همان زینبی که سایه اش را همسایه اش ندید! همان زینبی صدایش را غیر محرمش نشنید! همان زینبی که بیرون نمی رفت مگر سه مرد غیور همراه داشته باشد! زینب را کسی نمیدید دور تا دور او را پدر و برادرانش می پوشاندند که چه؟! که بفهماند زینب یعنی حیاء و حیاء یعنی نایافتنی بودن! زینب یعنی من دختر علی ع هستم. کسر شان من است نامحرم چشم بدوزد به گوهر وجودم. زینبی که کربلا را جز زیبایی ندید حاصل این روز ها بود! زینب اگر دردی داشت هم، دردش نگاه نامحرمان بود نه عزا و افغان مصیبت! دردش امام مظلومش بود نه برادر مقتولش! زینب اگر غصه داشت برای سنگ سار شدن نبود برای چشم های هیز و نگاه های عام بود. زینب اگر در انظار نمی‌رفت و مقابل نگاه نامحرم به بند کشیده نمیشد،،، خم به ابرو نمی آورد! زینب اگر در مجلس شراب نمی‌رفت، اگر انگشت نمای مردان چشم چران کوچه و خیابان نمی شد غصه ای نداشت! زینب در جز زیبایی ندید. زینب هرچه درد کشید بعد از کربلا بود ... زینبی بودن اینگونه حیایی لازم دارد. زینبی بودن اینطور دور ماندن از نگاه نامحرم می خواهد. زینبی بودن آرام و بی طنازی و دلربایی سخن گفتن می خواهد. زینبی بودن، عفیف بودن می خواهد. اگر ما ادعای زینبی بودن داریم و چادر ما وسیله ی جذب نگاه شده، صورت ما و آن برای نامحرم آماده شده، اگر خود را به دیگران نشان دادیم که بیایید و چهره مرا بزنید. این زینبی بودن نیست. این به نام زینب است.