آه هر چند غل جامعه بر پیکر داشت بر تنش باغ گل لاله و نیلوفر داشت زحمت چکمه ی سنگین کسی را نکشید یعنی پامال نشد تا نفس آخر داشت لطف زنجیر همین بود که عریان نشود هرچه هم بودولی پیرهنی دربر داشت یک نفر کشته شد و هفت کفن آوردند پاره هم میشد اگر، یک کفن دیگر داشت .....پس ازشهادت امام ، بدن مطهر آن مظلوم غریب را چند نفرغلام ،از زندان بیرون آوردند... شخصی پیشاپیش جنازه فریاد می زد : هذا اِمام الرَّفضة فَاعرفُوهُ …این پیشوای رافضیان است او را بشناسید توی اون زندان تاریک هرچه که بوده ... هر بلایی که به سر امام آوردند ... اما زن و بچه در امان بودند ... حتی بعد از شهادت مردم رفتند تسلیت گفتند .... سر سلامتی میگفتند .... اگرچه ظلم دیدم مخفیانه بزد دشمن مرا سیلی شبانه شکنجه دیدم از هر نوع اما نزد کَس دخترم را تازیانه اما بمیرم برای مظلومیت شهید کربلا ... بعد از شهادتش به بچه های تشنه اش رحم نکردند ... اینان که طبل خاتمه ی جنگ میزنند دیگر چرا به خیمه ما سنگ میزنند؟ وقتی که این بدن نازنین و مطهر را از زندان ،غریبانه بیرون آوردند خواهرش نبود ببیند ، دخترش نبود ببیند اماکربلا در گودی قتلگاه بی بی زینب سلام الله علیها بدن بی سر برادر را دید ، سکینه بدن بی سر بابا را دید ... بجای دلداری و تسلیت با تازیانه آمدند ، کاری کردند که سکینه صدا می زند بابا پاشو ببین عمه ام را دارند می زنند …. به نقل شیخ حر عاملی در اثباة الهداة ؛ سندی بن شاهک دستور داد جنازه را روی جسر ( پل ) بغداد گذاشتند و به مردم اعلام کرد که موسی بن جعفر( علیه السلام ) به مرگ طبیعی از دنیا رفته است ، 3 روز بدن این امام مظلوم رو زمین بود ... بعد ازسه روز کفن قیمتی بر بدن آقا کردند ، با چه عزّت و جلالی بدن را تشییع کردند ( رحمت خدا بر این ناله ها و زمزمه ها ) اما یک امام مظلومی هم بدن پر از زخم و جراحتش سه روز برهنه بدون غسل و کفن روی زمین داغ کربلا بود .... وقتی امام سجاد علیه السلام آمد فرمود : بنی اسد بروید بوریا بیاورید بدن پاره پاره بابا را میان بوریا پیچید سرازیر قبر کرد بعد لبها را گذاشت بر آن رگهای بریده .... حسین ...