بابا … چرا موهامو کشید و ، به زخمایِ من نمک زد بابا … النگوهامو گرفت و ، نبودی ما رو کتک زد چشمِ تو رو دور دید و خیلی بهم خندید و گوشوارم و دزدید و بابا .. چند بار … خواب میدیدم رو زانوت نشستم پیر شدم بابایی ، که میلرزه دستم از تمومِ دنیا به جانِ تو خستم … بازوم مثه بازوته ابروم مثه ابروته پهلوم مثه پهلوته … بابا … منم مثله تو اسیرم،تو رو نیزه من خرابه بابا … رویِ گونه ت جایِ سنگ و ، رویِ دستام جا طنابه از زجر چه زجری دیدم خیلی ازش ترسیدم افتادم و لرزیدم … بابا … خیلی … میدیدم اشکاتو رو گونه ت میریزی ما بنی الزهراییم تو اوج عزیزی وای نگامون کردن به چشمِ کنیزی … بازوم مثه بازوته ابروم مثه ابروته پهلوم مثه پهلوته … بابا … یه جوری زد تا بمونه ، رویِ اَبروم یادگاری بابا … سرت رو آخر گرفتم ، با اشک و با گریه زاری روضه چقد جانسوزه میدونی که چند روزه زخمِ پاهام میسوزه … بابا … جونم … سوختم و میسازم ، با لُکنت زبونم کاش دعا می کردی ، که زنده نمونم کاش تو آغوشِ تو ، بودم مهربونم بازوم مثه بازوته ابروم مثه ابروته پهلوم مثه پهلوته