.
#قسمت_دوم #روضه شهادت امام رضا علیه السلام اجرا شده به نفسِ حاج میثم مطیعی
●━━━━━━───────
سلام ما به امامی که پاره شد جگرش
سفر رسید به آخر در آخرِ صفرش
سلام ما به شهیدی که مرگ خود طلبید
چو شخص مارگزیده به خویش میپیچید
سلام ما به رضا و به گریه ى پسرش
که قاتلش شده فرزندِ قاتل پدرش
میان حجره در بسته دست و پا میزد
جواد و حضرت معصومه را صدا میزد
کجا روم به که گویم که سوخت سورهٔ نور
گرفت شعله دلش با سه دانهٔ انگور
*شیخ صدوق نوشته آقا رو صدا زد: آقای من قبل از اینکه بره دارالاماره فرمود: ای اباصلت اگه دیدی برگشتم عبا به سر کشیدم با من حرف نزن.وارد بر اون ملعون شد.طبقی از انگور مقابلش گذاشته
یه خوشه ی انگور به دست گرفت
گفت من از این انگور بهتر ندیدم تناول کنید. آقا امتناع کرد.اون ملعون گفت مجبوری باید تناول کنی اینقدر این میوه مسموم بود..روایت میگه تا کمی خورد
دو سه دانه تناول کرد بلند شد.یه وقت ملعون صدا زد.. کجا میری؟ فرمود: به همون جایی که منو فرستادی..عبا به سر کشید.اباصلت میگه: من با آقام حرف نزدم وارد خانه شد فقط اشاره کرد اباصلت درها رو ببند.آقای ما بر بستر خوابید.اباصلت یه جوری حال خودش رو شرح کرده میگه:من همینجوری داخل حیاط خانه ایستاده بودم.."مَهموماً محزونا"غصه دار بودم، نمیدونستم چیکار کنم.."فبينا أنا كذلك إذ دخل علي شاب حسن الوجه"یه وقت دیدم یه ماهپاره ای یه جوانی وارد منزل شد."اشبه الناس بالرضا"شبیه ترین مردم به علی بن موسی الرضا..صدا زدم. آقای من! شما از کجا وارد شدین درها بسته است؟صدازد.. ای اباصلت اون خدایی که من رو از مدینه به مرو آورد از در بسته رد میکنه..عرضه داشتم شما چه کسی هستین؟فرمود: "انا حجت الله علیک انا محمدبن علی" رفت خدمت پدر. تا پدر رو دید.. پدر و پسر همدیگر رو که دیدن..وقتی چشم علی بن موسی الرضا به پسر افتاد جوان خودش رو به سینه چسبانید..بین دو دیدگان جوانش رو بوسه زد..*
کجا روم به که گویم که سوخت سوره نور
گرفت شعله دلش با سه دانهٔ انگور
تمام عمر غم دوستان کبابش کرد
شرار زهر به یک نیمه روز آبش کرد
.....ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ.....
#امام_رضا
#روضه_امام_رضا_علیه_السلام
#آخر_صفر
#زیارت_مخصوصه
#حاج_میثم_مطیعی
┅═┄⊰༻↭༺⊱┄═┅
.👇
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها