#امام_کاظم
#شهادت
#زمزمه
گوشه ی زندون، دلخون/
تو اوج غربت و غم،تنها
داره نماز میخونه مولا
رمق نداره دیگه حالا
این بدن بیجونش/
کبود و زخمی از زنجیره
تو این شب سیاه و تیره
مسمومه و داره میمیره
روی لباس کهنهاش/
بعیده جای سالم باشه
چیزی نمونده قدش تاشه
خرابهها جلو چشماشه
آخ که صداش میلرزه/
نگاه گریه دارش مضطر
خیره شده به پهنای در
به زیر لب میگه وای مادر
میسوزه و لب تشنه است/
داره یه گوشه میره از حال
دلش داره میره پا گودال
کنار اون غریب پامال
اونجایی که افتاده /
رو خاکا تکه های پیکر
رو نیزه رفته بالا یک سر
مقابل چشای خواهر
#کانال_نوحه_یازینب_سلام_الله_علیها