برای امام زمانم چه کنم؟ پارت دو: کتاب خداحافظ سالار آزادی 48 اسیر ایرانی که به دست تکفیری ها شکنجه میشدند. یه اتوبوس ایرانی که به دست تکفیری ها را افتاده بودند بعد از چند ماه اسارت آزاد شدند بسیار نحیف و لاغر شده بودندمانند اسرایی بودند کهبعد 8سال اسارت از زندانهای صدام آزاد شدن و بعد از پوشیدن لباس نو.اولین کار آنها روضه خوانی و گریه بود. یکی از آنها تعریف کرد.وقتی اسیر شدیم توی لباسم کارت عضویت سپاه رو پیدا کردن و چند بار لب حوض درازم کردن و تبر روی گردنم گذاشتن و گفتن،بگو که غیر از تو چه کسی نظامیه.به حضرت زینب متوسل شدم و شهادتین رو گفتم.برای تکفیریها گردن زدن کار عادی بود.اما میخواستن که من بقیه رو لو بدم.من هم چیزی نگفتم.همین که منتظر بودم گردنم را بزند ،خمپاره ای از سمت نیروهای طرفدار دولت شلیک شد و نزدیک این فرمانده منفجر شد و ترکش به سرش خورد و افتاد.تکفیریها عصبانی شدند و جنازه فرمانده خودرا بردند و ماجرا تمام شد.ولی هروز سهمیه کتک داشتیم.تا اینکه: یک شب در عالم خواب امام رضا ع رو جایی دیدم که برف سنگینی می آمد و حضرت اومدن و گذر نامه های مارا یکی یکی امضا کردند و گفتن شما آزاد خواهید شد. فردای آن شب که بیدار شدم خبر آزادی به ما رسید و آمدیم بیرون و دیدیم هوا برفیست..... @emamamm