#پویانفر
آمدم باز دره میکده ات گریه کنان
تشنه ام تشنه دیدار سبویی برسان
این طرف آن طرفم جان رقیه مکشان
بنده ات را به سر سفره زهرا بنشان
خواهشا اشک دو چشمان مرا جاری کن
کار از کار گذشته تو فقط کاری کن
سینه ام وادی طور است پر از نور جلیست
تازه فهمیده ام این گریه چه خیر العملیست
دامن رحمت تو هم ابدی هم ازلیست
بنده سینه زنت دست به دامان علیست
به سرم سایه ایوان و امان نجف است
دل من تنگ علی تنگ اذان نجف است
من بهم ریخته ام کاش که درهم بخری
گذری هم که بیایم تو ز من میگذری
در شب اول قبرم ز تو دارم اثری
آمدم تا که مرا پیش حسینت ببری
من خجالت زده تو شدم آبم نکنی
جلوی چشم علمدار خرابم نکنی
آمدم تا که فقط دل بسپارم به حسین
بگذارید بیفتد سر و کارم به حسین
باز افتاده همه کوله و بارم به حسین
تک و تنها کس و کارم به حسین
آن لب تشنه که میخواند دعا ریخت بهم
ته گودال سری با نوک پا ریخت بهم
مادری گفت حسین و همه جا ریخت بهم
خیمه ها ریخت بهم کرب و بلا ریخت بهم
کهنه پیراهنی هم داشت که صیاد کشد
سر ناموس حسین ابن علی داد کشید
شاعر: رضا دین پرور
https://eitaa.com/emame3vom/40857
.