. دوید و رفت تا میدون ... بمیرم تنش شد غرق خاک و خون .. بمیرم چقد مثل عمو عباسه...دستش شده از پوست آویزون بمیرم به عمه گفت و رفت از خیمه بیرون بدون تیغ و خود اومد به میدون بریدن دست فرزند حسن رو که از جنگ جمل پر بود دلاشون امامش رو نذاش تنها تو پیکار دوید و رفت میدون آخر کار جلو شمشیرها دستو سپر کرد انا ابن الفاطمه میگفت انگار مسعود یوسف پور .